بوی بهار
بویِ بهار
همچو نسیمِ خوش خبر ، مژدهٔ یار می دهم
از چمنی گذشته ام ، بویِ بهار می دهم
رفت جوانی ام ، ولی جوشِ هوس فزوده شد
همچو درختِ آرزو ، پیرم و بار می دهم
صحبتِ من نمی دهد غیر ِملالْ بهره ای
گرچه شرابِ بی غشم ، رنجِ خمار می دهم
خاطرِ نازکِ گلی رنجه نمی شود ز من
سایه نشینِ گلبنم ، زحمتِ خار می دهم
من به حصارِ زندگی ، تن چه دهم به بندگی؟
فالِ نجات می زنم ، تن به فرار می دهم
ساحلِ آرزو ز من دورتر است و دورتر
هرچه نگاهِ خویش را سر به کنار می دهم
تاجِ شکوفه می نهد ، گردشِ چرخْ برسرم
من به خزانِ زندگی ، نامِ بهار می دهم
محمّد قهرمان
+ نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد ۱۴۰۲ ساعت 22:25 توسط مهدی سیدی
|
شێعر لای من