حاججججججججججججججی
حاججججججججججججججی
عربی را گفتند: تو پیر شده ای و عمری تباه کرده ای، توبه کن و به حج رو!
گفت: خرج سفر حج ندارم.
گفتند: خانه ات را بفروش و هزینه ی سفر کن.
گفت: چون بازگشتم کجا بنشینم؟
و اگر باز نگردم و مجاور کعبه مانم خدایم نمی گوید:
ای احمق! چرا خانه ی خود بفروختی و در خانه ی من منزل گزیدی؟
از کتاب: جاودانه ی عبید زاکانی/ محسن فشمی/ تهران، نشر ثالث، 1380، ص. 289
( بۆ دهرد و بهڵای ئهم کابرا عهرهبه نهکهوێ لهو کهسانهی به کاسبی حهرام ملوێنان له سهر یهک دادهنێن و چوونه حهجیان وهک سهرکانی چوونی جارانی لێهاتووه و ماڵی ههتیو و برا و خۆشکیشیان دهخۆن بهس بۆ ئهوهی پێیان بڵێن:
حاججججججججججججججی
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم آبان ۱۳۹۱ ساعت 23:37 توسط مهدی سیدی
|
شێعر لای من