آخرین روز درس

و

آخرین درس روز

هنوز مراسم صبحگاهی شروع نشده بود. نوبت اوّل ب بود. صف ها بسته شد و من به عادت همیشگی در جای خودم در ردیف سال سوم ایستادم. امروز مهمان ویژه هم داشتیم معاون آموزشی اداره. دانش آموزان انصافاً مطالب تازه و جالبی خواندند که آموزنده بود. قرار بود به مناسبت یاد کیمیما بارانی هه‌ڵه‌بجه دانش آموزان سرودی بخوانند که به خاطر کمی وقت، مدیر محترم تشخیص دادند که اجرا نشود. نوبت به سخنان آقای ...رسید که درباره ی انگیزه­ی تحصیلی و مسابقات کارگاهی و آزمایشگاهی و المپیاد و رتبه ی دبیرستان ما صحبتهایی کردند که به مذاق و مزاج دانش آموزان خوش نیامد که بعداً دلیلش را عرض خواهم کرد.

وقت اوّل: سال اوّل ب - زبان فارسی

هر جلسه قبل از شروع کلاس و درس دو نفر از دانش آموزان عبارات، جملات و کلمات قصار و زیبایی می نویسند که با همدیگرآنها را تحلیل می کنیم.

سپس چگونگی برگزاری برنامه­ی صبحگاهیشان را نقد کردیم. بخشی از درس انواع صفت باقی مانده بود که تدریس شد و سپس برای درس خاطره نویسی نمونه ای از سفرنامه ی حج دکتر گلکار را برایشان خواندم که خواندنی و زیبا نوشته است. (ر. ک. وبلاگ دکتر گلکار در لینک ها)

وقت دوم: سال سوم تجربی - زبان فارسی

قرار بود برای تمامی پایه ها امتحان تکوینی برگزار شود. تحلیل برخی ازهمکاران این بود که هدف از چنین امتحانی آوردن دانش آموزان تا آخرین روزهای مدرسه به زور است و این امتحانات هیچ تاثیری ندراد و دانش آموزان نمی خواهند جواب بدهند و الان باید مدارس ما هم مثل دیگر شهرستان ها تعطیل می شد و... و خود حدیث مفصّل بخوان از از این مجمل.

سئوالات را با پاسخنامه­های کاهی گرفتیم. من قبول نکردم و گفتم حتماً کاغذ A4سفید باید باشد و طبق معمول () آقا شما چقدر گیر میدید و امتحان مهمی نیست و تاثیری ندارد و از این ...لات که من قبول نکردم و خود دست به کارشدم.

سال سوم تجربی یکی از پرجمعیّت ترین کلاس ها، با سر وصدای بسیار که ما جواب نمی دهیم و اسم خودتونو ننویسید و هر کی جواب بده ... و برخی هم که همیشه ساکت اند و برخی می گفتند ما آمده ایم درس بخوانیم ما به عشق روی کتاب شما این همه راه آمده ایم و از این توجیه ها که من خوب می دانستم که می خواهند مهار شتر را به کجا بکشند.

گفتم ما همیشه گله می کنیم که برای نظر ما احترام قایل نمی شوند و خود ما هم داریم همین کار را می کنیم. حق ندارید نظر خود را به دیگران تحمیل کنید هرکس هرطور فکر میکند که درست است همان کار را انجام دهند.

برگه ها را مانند امتحان رسمی پخش کردم با پاسخنامه ی تمیز و حتّی پیش نویس و برخی هم پاسخنامه ی اضافی می خواستند و امتحان درآرامش کامل برقرار شد امّا انگار در سالن و کلاس های دیگر امتحان نبود که سروصدا ی حلالیّت طلبیدن دانش آموزان از دبیران و یکدیگر و سروصدای زیاد و گاهی ترق تروق و ملچ ملوچ ماچ و موچشان از لای در می گذاشت و گوش ممتحنین و ممتحن را می نواخت.

حدود 15 نفر به نشانه ی اعتراض به چنین امتحانی آنهم در چنین موقعی اسم خود را ننوشته بودند. اینگونه تشخیص داده اند مبارکشان باد.

من هم مشغول نوشتن تک بیت هایی از دفتر اوّل مثنوی روی برگه های کوچک برایشان بودم که هر کس برگه اش را تحویل می داد یکی از ابیات را شانسی بر می داشت که اندکی بدان بیندیشند از جمله :

گر خدا خواهد نگفتند از بطر                  پس خدا بنمودشان عجز بشر

کای کمینه بخششت ملک جهان            من چه گویم چون تو می‌دانی نهان

آن خیالاتی که دام اولیاست               عکس مه‌رویان بستان خداست

هر که بی‌باکی کند در راه دوست           ره‌زن مردان شد و نامرد اوست

 

وقت سوم : دوم تجربی- زبان فارسی

دوم تجربی – پرجمعیت ترین کلاس مدرسه و شلوغ ترین کلاس از نظر برخی همکاران امّا ایده بخش ترین کلاس مدرسه از نظر من. کتابچه ی شاه ماهی ها که در مدرسه و در بیرون مدرسه هم در این چند روزه چون کاغذ زر می برند از همین کلاس سبز شد و رویید.

بیشتر دانش آموزان این کلاس خوابگاهی هستند. بوق ممتدّ اتوبوس ها وهیاهوی بسیار برای رفتن و گریز از مدرسه حواسی برایشان باقی نگذاشته بود. اختیار ماندن یا رفتن – بودن یا نبودن مساله این است – را به خودشان واگذاشتم با این نکته که من هستم و کلاس هم تشکیل می شود امّا درس جدید نمی خوانیم. شش نفر ماندند که خوابگاهی نیستند. دو نفراز عزیزان سوم ریاضی هم مهمان کلاس شدند.

از همه چیز- از درس و کنکور و المپیاد و جامعه و حقوق شهروندی و ... - صحبت شد. قرار بود درباره ی فلسفه ی دستشویی ( Toilets and Ideology ) از ژیژک فیلسوف معاصر بحثی را مطرح کنم که فرصت نشد نه اینکه وقت نباشد خیر از بس سخنان دیگر برای گفتن داشتند که نشد به دستشویی و فلسفه­ی آن بپردازیم.

بحث به صحبت های آقای ا. کشیده شد که چرا این حرف را زد و منظورش چه بود. هرچند من هم برداشت خود ازسخنان ایشان را بیان کردم گویا با برداشت دانش آموزان تفاوت از زمین تا آسمان بود. گفتم کاری ندارد همین الان می رویم و اداره و با ایشان بحث می کنیم که منظورش چه بوده بعد از کمی مِن و مِن کردن از طرف یکی دونفرشان – که حق هم دارند - که شاید چنین شود و چنان شود تصمیم گرفته شد.

با ایشان تماس گرفتم وقت داشتند و رفتیم. (با یادآوری اصول مصاحبه)

جلسه ی بسیار خوبی بود. دانش آموزان دغدغه های خود را درباره­ی کلاسها، دبیران، کلاس های فوق برنامه و کنکور، المپیاد به زیبایی و خوبی بیان کردند و همه ی اینها مقدّمه ای بود برای این نتیجه گیری که :

به مقدار امکاناتی که داریم و در اختیار ما گذاشته اید باید از ما هم انتظار داشته باشید نه کمتر نه بیشتر.

آقای ا. این جلسه و گفتگو را بهترین هدیه برای خود در پایان سال تحصیلی تلقّّی کردند.

قرار بر این شد که ازطرف انجمن (رێژنه) در مدرسه ای کمیته ای برای پیگیری چگونگی برگزاری کلاس های المپیاد و کنکور در تابستان برای دانش آموزان تشکیل گردد.

پس از پذیرایی بیرون آمدیم. هر کسی به طرف خانه ی خود در گروه های دونفری و سه نفری با مسیرهای مشترک.

چه زیباست وقتی می بینم دانش آموزان اینگونه می نشینند و اینگونه منطقی و در برخی موارد بی باکانه نقد می کنند و منطقی می گویند و در برابر منطق هم ساکت می شوند و می پذیرند.

کرامت انسانی آنگاه متبلورمی شود که آنچه را که دردل داریم بتوانیم بر زبان بیاوریم.

مگر نه اینکه آن بزرگوار سالها پیش گفته است :

می اندیشم پس هستم.