تأمّلي كوتاه درباره ي زباله
(( انجمن سبز چيا )) از انجمن هاي فعّال مردمي در مريوان است كه در خاموش كردن آتش سوزيهاي اخير نقش فعّال و حضوري مداوم داشته است و مسايل زيست محيطي و توجّه ويژه به آن از دغدغه هاي جدّي اين انجمن است. زحماتشان را ارج مي نهيم و به آنها خدا قوّت مي گوئيم . بنده هم مطلب زير از ایوان کلیما را براي درج در مجلّه ي چيا گزينش و تلخيص نمودم. ضمناً شما هم مي توانيد به سايت انجمن سري بزنيد كه خالي از لطف نيست .
تأمّلي كوتاه درباره ي زباله
ایوان کلیما
بر سرراهم از قطعه زميني رد مي شوم كه صاحبي ندارد اين زمين قبلاً باغ بود. روزي يك نفر ليواني پلاستيكي آنجا انداخت. بعد يك نفر ديگر يك قوطي كنسرو و بعد ديگري سطل زباله اش را آنجا خالي كرد. چندي نگذشت كه متوجه شدم كه ناخودآگاه راه را كج مي كنم و ديگر از آنجا نمي گذرم و از آن قطعه زميني كه ديگر زباله داني شده پرهيز دارم.
من به زباله از اين جهت علاقه دارم كه يكي از معضلات زمانه ي است. امّا زباله هم معضل زمانه ي ماست و هم استعاره ي آن.
ما در دوران توليد زياده از حد زندگي مي كنيم درست از آن لحظه اي كه چيزي توليد مي شود تبديل به زباله اي بالقوّه مي شود. البته هميشه چنين بوده است تفاوت فقط در كميّت و كيفيّت چيزهايي است كه توليد مي شود.
آدم ها يك جفت كفش براي كار داشتند و اگر در فقر مطلق نبودند يك جفت ديگر براي رفتن به كليسا. آدم ها با كفشهايشان انس و الفت پيدا مي كردند و كفش ها چندين سال كار مي كردند وقتي هم فرسوده و كهنه مي شدند احتمالاً به اين دليل بود كه تسليم فساد و تباهي طبيعي شده بودند . امّا امروز چه ؟
ما مسرف هستيم خيلي زود خيلي پيشتر از آنكه چيزها فرسوده و كهنه شوند از آنها دلزده مي شويم و چيزها هم خيلي زودتر از سابق فرسوده و كهنه مي شوند حتي وقتي كه از آنها دلزده و خسته نشده ايم متوجّه مي شويم كه در عرض چندماه پس از آنكه آنها را خريده ايم از مد افتاده اند.
چه چيزي مي تواند ما را پيش از آنكه در زير زباله ها مدفون شويم نجات دهد؟ اگر آدم ها توانايي مقاومت در برابر ديكتاتوري مد و وسوسه و اغواي شكلها و رنگ هاي درخشان تازه ي خوشگل را پيدا كنند و بار ديگر به دنبال كيفيّات بروند .
آنچه در مورد چيزها صادق است در مورد عقل و روح بشري هم صادق است نياكان ما در كنار كتاب مقدّس فقط معدود كتابهايي داشتند كه نه فقط آنها را مي خواندند بلكه آنها را به خاطر هم مي سپردند. به مردم اطّلاعات كمي داده مي شد اما آنها فرصت بيشتري داشتند كه به همانها فكر كنند و بسياري با مرتب كردن اين فكرها اعتقادي براي خودشان پيدا مي كردند. امّا امروز چه ؟
ما همه در ميان سيل اطّلاعات و ايده هايي زندگي مي كنيم كه اكثرشان از همان لحظه ي توليد بدل به آشغال مي شوند. مردم نه فقط تشنه ي چيزهاي تازه هستند بلكه عطش دستيابي به اطّلاعات را هم دارند.مردم اين ايده ها را مي خرند و بعد بي هيچ درنگي آنها را دور مي ريزند و فراتر از آن بي هيچ تشخيص و تمييزي .چيزهايي كه آنها مي خرند به نظر جذّاب و بادوام مي آيد امّا آنها غالباً چيزهايي جز همان چيزهاي قديمي نيستند كه جامه ي نو به تنشان كرده اند. من با احساس خطر مردمي را نگاه مي كنم كه از ميان باغي كه زماني عشقش را داشته اند مي گذرند بي آنكه متوجه باشند كه از ميان گلها نمي گذرند بلكه درحال گذر از ميان زباله ها هستند.
مي بينم چگونه به جنبش هاي تازه مي پيوندند و بعد چندماهي كه گذشت از آن جنبش جدا مي شوند تا به جنبشي ديگر و تازه بپيوندند كه شعارهاي تازه اما به همان اندازه توخالي به آنها عرضه مي كند و با فرياد شعارهايي در ستايش مردم فريبان سر ميدهند و به انديشه هايي مي آويزند كه سالهاست مرده اند و منسوخ شده اند اما آنها را متقاعد مي كنند كه راه نجاتشان در همين است.
سيل زباله هاي مادي چيزي است كه نبايد آن را دست كم گرفت اين زباله ها محيط طبيعي را تهديد مي كنند و ممكن است آب و هوا را آلوده و مسموم كنند امّا آشغال هاي فكري خطرناك تر هستند چون روح و جان را مسموم مي كنند و انسانهاهاي با روح و جان مسموم مي توانند دست به اعمالي بزنند كه عواقبي بازگشت ناپذير دارد.
منبع : روح پراگ ، ایوان کلیما ، ترجمهی خشایار دیهیمی ، نشر نی: 1387 صص.99-102
شێعر لای من