لمحه اي از كشف المحجوب
همي آيد كه اندر بصره رئيسي بود به باغي ازان خود رفته بود .
چشمش به جمال زن برزيگر افتاد .
مرد را به شغلي بفرستاد و
زن را گفت :
درها دربند
گفتا : همه ي درها بستم الّا يك در كه آن نمي توانم دربست .
گفت : كدام دراست آن ؟
گفت : آن در كه ميان ما و خداوند است جلّ جلاله .
مرد پشيمان شد و استغفار كرد.
كشف المحجوب
تصحيح : دكتر محمود عابدي
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام خرداد ۱۳۸۹ ساعت 23:19 توسط مهدی سیدی
|
شێعر لای من