یادداشت های پراکنده 2
یادداشت های پراکنده 2
1- ای نام نکــــوی تو سردفتر دیوانها وی مصحف روی تو زینت ده عنوانها
تنها نه منم مفتون بر چشم سیه مستت بیمار بسی دارند آن نرگس فتّانها
آوازه ی حسن تو تا گشت به عالم فاش نالان ز غمت چون من طفلان به دبستانها
مستوره ی کردستانی
2-فصلی خوانم از دنیای فریبنده ی به یک دست شکرپاشنده و به دیگر دست زهرکشنده
تاریخ بیهقی ص.512 خطیب رهبر
3- در میان این سه کم جنبان لبت از ذهاب و از ذهب وز مذهبت
مثنوی بیت 1047 دفتر اوّل
4- و استکبر الاخبار قبل لقائه فلّما التقینا صغّر الخبر الخبر متنبّی تاریخ بیهقی ص.423 خطیب رهبر
5-آنها که دیرتر یاد می گیرند جسورترند. ضرب المثل کره ای
6- من اصبح آمناً فی سربه عافی فی بدنه و عنده قوت یومه فکانما حاز الدنیا مجذافیرها
تاریخ بیهقی ص.489خطیب رهبر
7- پسران زیر ناقص عقل به گدائی به روستا رفتند
روستازادگان دانشمند به وزیـــری پادشا رفتند گلستان سعدی
8- سودا مپز که آتش غم در دل تو نیست ما را غم تو برد به سودا تو را که برد
سعدی نه مرد بازی شطرنج عشق توست دستی به کام دل ز سپهر دغا که برد سعدی
9- خبرت خراب تر کرد جراحت جدایی چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی سعدی
10-حرف های تو به طرز وحشتناکی غیرواقعی اند ولی من احساس می کنم که تو به آنچه می گویی ایمان داری و این باعث شده که بدنم به لرزه درآید. مجلّه ی فیلم – شماره ی 399 – ص. 81
11- چون گوسپند را بکشند از مثله کردن و پوست بازکردن دردش نیاید. تاریخ بیهقی ص.237 خطیب رهبر
12- منتهای کمال نقصان است
گل بریزد وقت سیرابی سعدی
13- آن عزیزانی که آنجا گلبنان دولتند تا ندارشان بدینجا خیره هچون خار خوار سنایی
14- واژه ی لبّیک از ریشه ی لبّ به معنای اقامت کردن +ین تثنیه + ضمیر ک = ایستاده ام در خدمت تو استادنی
15- بحر کوآبی به هر جو می دهد هر خسی را بر سرو رو می نهد
گفت :همره را گرو نه پیش من ور نه قربانی تو اندر کیش من مثنوی
16- چهار چیزرا بیش از پیش نگهدار
الف : شکمت را در سر سفره ی مردم
ب: زبانت را در جمع
ج: چشمت را در خانه ی دوستان
د:دلت را در سر نماز از نصایح لقمان حکیم به فرزندش
17- دهخیلت بم کوڕی ئهمڕۆ به فهردا وادهکهم هیچه
چ فهرداها هات و تیا نهکرا کارێ و بوو به دوێنێ حهزرهتی مهحوی
18- --- دهخاته فکری ئههلی مهعریفهت شێوهی جهجاڵ ئهلحهق
دهبینی بهعزه ئهشخاسێ به دویا خهرگهلهی مهخلووق
وهها پڕ فیتنه بوو عالهم که ئیبلیسێکی وهک ئیبلیس
نهماوه مهئمهنی غهیری کڵێشه و کهڵکهڵهی مهخلووق حهزرهتی مهحوی
شێعر لای من