انتخاب سوپی

انتخاب سوپی                                 او - هنری    

  به نقل از : www.safabakhsh.blogfa.com        

سوپی روی یک نیمکت درمیدان مَدیسون نیویورک نشست و به آسمان نگاه کرد. یک برگ خشک روی بازویش افتاد. زمستان از راه می‌رسید و او می‌دانست که باید هرچه زودتر نقشه‌هایش را اجرا کند. با ناراحتی روی نیمکت جابه‌جا شد. احتیاج به سه ماه زندان گرم و نرم با غذا و دوستان خوب داشت. معمولا زمستان‌هایش را این‌گونه سپری می‌کرد.
وحالا وقتش بود، چون شبها روی نیمکت میدان با سه روزنامه هم نمی‌توانست از سرما خلاصی یابد. بنابراین تصمیمش را برای زندان رفتن گرفت و فوراً شروع به بررسی اولین نقشه اش کرد. نقشه ساده ای بود. در یک رستوران سطح بالا شام می‌خورد، سپس به آنها می‌گفت که پول ندارد وآنها پلیس را خبر می‌کردند. ساده وراحت بدون هیچ دردسری. با این فکر نیمکتش را رها کرد و آهسته براه افتاد.
چیزی نگذشت که به یک رستوران در برادِوی رسید. آه! خیلی عالی بود. فقط می‌بایست یک میزدر رستوران پیدا کند و بنشیند.

ادامه نوشته

شاخکی از  خسی در میقات

و در همان حال بود که یک قهوه فروش دوره گرد رسید. با قهوه جوشش در دست. و سطلی به دوش آویخته پر از ابزار کسب. دو تا فنجان قهوه خوردم.بدجوری شیرین. و بدجوری معطر و سخت آبکی. به عطری عوامانه و دوتایی به 4 قروش. و یارو عجب التماس دعایی داشت.بیشتر گدایی می کرد تا قهوه فروشی. که از غزّه آمده است . ابن السبیل است و الخ ...این اعراب غزه که از فلسطین گریخته اند انصافاً بدجوری بیخ ریش اسلام مانده اند. و چند سال است از آن واقعه؟ ده سال می شود.این حضرات را همچنان به بی تکلیفی زیر چادرها به گدایی نشانده اند و وسیله کرده اند برای جدال میان مصر و اسرائیل. نه کاری نه اسکانی نه امکان برگشت به اسرائیل و نه اجازه ی ورود به مصر...دیروز غروب هم یکی دیگرشان را دیدم. در مسجد بغل مدینه الحاج جده. همین جور به گدایی . بی مستمسک فروش چیزی. بخشی از سفرنامه ی حج جلال آل احمد ( خسی در میقات ص.25 ) در سال 1343

نزار قبانی

نام کتاب : تا سبز شوم از عشقشعرهای عاشقانه و نثر نزار قبانی

نویسنده : نزار قبانی ( 1923- 1998 ) مترجم : موسی اسوار( 1332-........)

محل نشر :تهران  ناشر :سخن   تاریخ نشر : 1382تعداد جلد :1   تعداد صفحه : 407     چاپ : اوّل

نزار قبانی را یکی از بزرگترین شاعران عرب می دانند. وی به سال 1923 در دمشق به دنیا آمد. در وزارت خارجه ی سوریه به عنوان دیپلمات در چند کشور خدمت کرد.در سال 1982 به لندن رفت و تا آخر عمر در آنجا به سر برد.حدود 42 دفتر شعر و نثر از او به جای مانده است.

در این کتاب نمونه هایی از نثر و شعرش چاپ شده است. جنبه خوب  این کتاب این است  که در بخش اشعار متن اصلی شعر به زبان عربی همراه با ترجمه ی آن چاپ شده است که خواننده ی علاقه مند می تواند خود دست به ترجمه بزند و دیدگاه مترجم را نادیده بگیرد.

موضوع اصلی شعر او عشق است .نثرش هم به شدت جذاب و گیرا ست. به چند نمونه ی زیر دقت کنید:

انسان حیوانی است که شعر می گوید. ص.19

شعر دشنه ای زرین است که در گوشت من مدفون است خوش ندارم که مرا رها کند و اکراه ندارم که مرا بسمل کند.ص.23

نوشتن شعر عذابی زیباست خواند آن عذابی ریباتر.ص.25

شعر تجاوز به جهان است با کلمات.         سخنی از دورنمات ص.32

من شعر می نویسم پس رسوا هستم. ص.39

شعر چیست ؟ نمی دانم .... نمی دانم .... نمی دانم ....ص.5

و نمونه های بسیار زیبای دیگری در کتاب حدود 80 صفحه.

اما از اشعار او

عاشقان را می شنیدم

که از دلتنگی های خود می گفتند

به آنان می خندیدم...

اما هنگامی که به هتل برگشتم

و قهوه ام  را در تنهایی خوردم

دانستم چگونه دشنه ی عشق در پهلو فرو می رود

و هرگز بیرون نمی شود..  ص. 206/207

خاطرات سیاسی

نام کتاب : خاطرات سیاسی سید محمد علی شوشتری( خفیه نویس رضا شاه پهلوی)

نویسنده : سید محمد علی شوشتری ( 1268- 1341 ) به اهتمام غلامحسین میرزا صالح

محل نشر :تهران  ناشر :کویر   تاریخ نشر : 1380 تعداد جلد :1        تعداد صفحه : 260          چاپ : دوم

واقعه ی مسجد گوهرشاه در تاریخ معاصر مشهور است که در آن افراد زیادی کشته شدند. در آن زمان شخصی به نام محمد ولی خان اسدی نایب التولیه ی آستان بوده، به خاطر سوء ظن شاه ،او را در داگاهی صحرایی محکوم به اعدام می کنند و خیلی زود حکم را اجرا می کنند.

این کتاب خاطرات کسی است که خود در بطن حوادث بوده و همه چیز را دیده و می خواهد که روایت می کند .اما نکته ای که هست این است که :

همانگونه از نامش پیداست خاطرات . پس فقط باید بدان با چشم خاطرات نگریست و لاغیر.

 با این حساب اطناب های ممل /توصیف امور غیر ضروری /تکرار مطالب /جسته وگریخته نوشتنو فراموش کردن بسیاری از امور را باید از ویژگی های این کتاب دانست.

در آخر کتاب هم نمایه و چند عکسی هم مربوط به آن دوران دیده می شود.

گه‌وره‌بوونی هۆژان و  پرسیارێکی قورس

ته‌مه‌نی وێبلاگی هۆژان بوو به‌ یه‌کساڵی ته‌واو به‌ هۆی هۆژان ه‌وه‌ شتی زۆر له‌ زۆر که‌سه‌وه‌ فێر بووم.

 له‌ به‌رانبه‌ر هه‌موویان سه‌ری رێز دائه‌نه‌وێنم.چ ئه‌و که‌سانه‌ی له‌ بواری رێکه‌وتن و داره‌داره‌ی وێبلاگه‌که‌ یارمه‌تییان دام چ خوێنه‌ران به‌ تایبه‌ت ئه‌و خوێنه‌رانه‌ی به‌ ره‌خنه‌وه‌ هاتنه‌ ئه‌م ماڵه‌ بچووکه‌.

 پرسیارێک؟؟؟؟؟؟؟؟

 له‌ زۆر وڵاتی دنیا رۆژنامه‌ و گۆڤار و بڵاڤۆکیان پتر له‌ سه‌د ساڵه‌ ده‌رده‌چێ و بڵاو ده‌بێته‌وه‌ و مێشێکیان میوان نییه‌ به‌ڵام له‌ لای ئێمه‌ ئه‌گه‌ر ته‌مه‌نیان ته‌نانه‌ت بچێته‌ یه‌کساڵ له‌ خۆشییان سه‌رمان له‌ ئاسمان ئه‌سووین. به‌ بڕوای ئێوه‌ هۆی چییه‌؟

ببوورن پرسیاره‌که‌ زۆر زۆر زۆر زۆر.............قورسه‌.‌    

یکسالگی هۆژان

امروز وبلاگ هۆژان یکساله شد اگر به سبک و سیاق برخی ها بگوییم اینگونه می شود.

در طول این یکسال چندین  پست _ ارسال مطلب – داشتیم . هزاران خواننده و طرفدار از سراسر جهان پیدا کردیم. نسبت به وبلاگ های دیگر بهترین مطالب و بهترین و بیشترین خواننده داشتیم. تمامی شعارهایی را که بر سر در وبلاگ گذاشتیم عملی نمودیم در مقایسه با دیگران همیشه بهترین بوده و بهترین خواهیم ماند.

اما به تنها نکته ای که هیچگاه جواب داده نمی شود این است حال که اینگونه بودیم چرا در عالم واقع همانیم که بودیم. یاد سخن ملّا نصرالدین می افتم که بعد از نیّت  برداشتن سنگی بزرگ که بالتیع نمی تواند تکانش بدهد  میگوید کجایی جوانی  که یادت بخیر. ولی بلافاصله پشیمان می شود و وجدانش او را به گفتن سخنی وامی دارد که هم صادقانه است و هم گویای حقیقت . می گوید خودمانیم در جوانی هم گهی نبودم.

و حالا این حکایت ماست.اگر اندکی وجدان ملّا نصرالدین را داشته باشیم هم به اشتباهات خود پی می بریم و هم امکان اصلاح آنها را خواهیم داشت. اما چنانچه بر اشتباهات خود پافشاری کنیم و پا را بیفشاریم در جهل مرکّب برای همیشه باقی خواهیم ماند.برای پایان این سخن کلامی از اردشیر رستمی را نقل می کنم که بسیار دوست داشتنی است.

قلّه ها برای فتح شدن هستند نه برای زندگی کردن.

پس باید به قلّه رسید و مجدداً به پایین بازگشت

و

دوباره برای رسیدن به قلّه های دیگر تلاش کرد.

متولیان امامزاده های سیاسی

متولیان امامزاده های سیاسی // عباس عبدی

يكي از دوستان تعريف مي‌كرد كه حدود دو دهه پيش مي‌خواستند سريال يا فيلمي با مضمون مذهبي بسازند، فيلم‌نامه آن طوري بود كه بخش مهمي از داستان در امامزاده‌اي دورافتاده اتفاق مي‌افتاد، و لذا بايد محل يك امامزاده را براي اين كار در نظر مي‌گرفتند، اما به دلايل اقتصادي و اجتماعي به اين نتيجه رسيدند كه بهتر است در اطراف شهر تهران زميني كشاورزي را براي يك يا دو سال اجاره كنند و در آن امامزاده‌اي شبيه‌سازي كنند و پس از اتمام فيلم‌برداري نيز آن را تخريب و زمين را به صاحبش بازگردانند. اين كار انجام مي‌شود و چون ساختمان امامزاده ساده و معمولاً از گل و خاك است خيلي زود ساخته مي‌شود. در اين ميان مشكلي براي ادامه كار پيش مي‌آيد و ساخت فيلم متوقف مي‌گردد و آنان هم ديگر به امامزاده ساخته شده سر نمي‌زنند و قضيه به كلي فراموش مي‌شود. فرض آنان هم اين بود كه صاحب زمين پس از اتمام زمان اجاره،

متن کامل این مقاله در سایت آینده ( آدرس در لینک ها موجود است )متعلّق به آقای عباس عبدی است عمداً به صورت ناقص آوردم تا سری هم بدانجا بزنید. حتماً بخوانید.

«بهار، تابستان، پاييز، زمستان... و بهار»

فيلم «بهار، تابستان، پاييز، زمستان... و بهار» از سینمای کره را چند ماهی بود که تهیه کرده بودم و بدون آنکه نگاه کنم به آرشیو رفته بود. دیروز که به خاطر کاری مجبور به نشستن بودم فرصت را غنیمت شمردم و نگاه کردم.

کارگردان  فیلم كى - دوك كيم است محصول  سال 2003 کره و  آلمان است .

موضوع فیلم:

ناکجاآبادی را تصور کنید که مناظر بسیار زیبا و خیره کننده داشته باشد. یعنی فضای فیلم.در فیلم  معبدی در وسط دریاچه ای قرار دارد و تنها وسیله ی ارتباطی معبد و خارج فقط قایقی است.

در این معبد راهبی حضور دارد و پسر بچه ای . راهب همه چیز را به صورت عملی به بچه آموزش می دهد. در صحنه های اولیه فیلم کودک را می بینیم که بازیگوشی می کند و ماهی و قورباغه و ماری می گیرد و با طناب سنگی به هر کدام از آنها می بندد و در دامان طبیعت و درون آب رها می کند.

راهب ناظر همه ی این کارهاست و دم نمی زند  شب هنگام که که پسر خوابیده است .راهب سنگی به پشت پسر بچه می بندد. صبح به او  می گوید اگر توانستی آنها را زنده پیدا کنی من سنگ را باز می کنم اما اگر نتوانستی دیگر برای هیشه این درد بر روی قلبت باقی خواهد ماند.

 قصه ی فیلم در پنج فصل روايت مى شود.

 

ادامه نوشته

آخرین کتاب   2008

نام کتاب : دوشیزه رزیتا ( دنا رزیتا ) نایش نامه در سه پرده

نویسنده :  فدریکو گارسیا لورکا( 1898- 1936)

مترجم :  فانوس بهادروند

محل نشر :تهران  ناشر :فردا  تاریخ نشر : 1378

 تعداد جلد :1        تعداد صفحه : 95               چاپ : اول

آخرین کتاب که در سال 2008 مطالعه کردم یکی از بهترین آثار لورکاست. همه او را با عروسی خون و شاهکار دیگرش یعنی خانه ی برنارد آلبا می شناسند.

دوشیزه رزیتا داستان زنی است به همین نام که عاشق پسر عمویش است . تمام خواستگارانش را به خاطر او رد می کند اما پسر عمو به آرژانتین می رود و دیگر سراغی از عشق خود نمی گیرد.

اصل نمایش نامه را خود بخوانید اما تحلیل شخصیت ها به این شرح است:

1-       دنا رزیتا نماد اسپانیا است که در انتظار انقلاب و آزادی است.

2-       خدمتکار نماد کار و تلاش است .

3-       عمو نماد حافظ هنر و زیبایی است.

4-       عمه نماد انسانهای سنتی و واپس گرا است.    

در شروع کتاب که که آقای کاوه یابلدی تحلیلی کوتاه بر این نمایش نامه نوشته است مطلبی از سید علی صالحی نقل می کند که بسیار شاعرانه و خواندنی است:

من از میان شما منتظر کسی بودم که نیامد.  ص. 13

 

نقطه ی ضعف

نام کتاب : نقطه ی ضعف

نویسنده : آنتونیس ساراماکیس( 1919- ....... )

مترجم : مرتضی کلانتریان( 1311 -.........)

محل نشر :تهران  ناشر :آگاه   تاریخ نشر : 1380

 تعداد جلد :1        تعداد صفحه : 256                 چاپ : اول ( ویراست دوم )

در مقدمه ی کتاب توضیحات خوبی درباره ی زندگی نویسنده و سبک نوشته هایش آمده است از جمله :

آنتونیس ساراماکیس از زمره ی روشنفکران آزاداندیش یونان محسوب می شود او در آثارش سخت به اضطراب و پوچی حاکم بر بر دنیای امروز ، انزوا و تنهایی انسان ، خشونت و خودکامگی صاحبان قدرت می تازد.

                                                                            ص .5

جالب است که تمامی این ویژگی ها در نقطه ی ضعف دیده می شود.

نقطه ی ضعف رمانی است هم پایه ی بزرگترین آثار کافکا ، اورول و کویستلر . این رمان در عین حال که یک رمان سیاسی و پلیسی است یک رمان متافیزیکی چون ادیپ شهریار و جنایت و مکافات نیز هست : مردی بی هویت در کشوری بی هویت.      ص.7

پایان 2008

مدّتی این مثنوی تاخیر شد

اشکال در سیستم کامپیوتری – نه رایانه ای – تعطیلات بی شمار و پیش بینی نشده و غیرمترقبه ، کسالت نزدیکان همه و همه دست به هم داده تا چند روزی در وب و وبستان نباشیم و بی خبر باشیم از دوستان وبستانی نه بوستانی .

بیت

                      تو را اگر دوستی در بوستان هست                         مرا در وبکده ی نت هزاران هست

اندر احوالات دنیای دون و فانی

سال 2008 تمام شد.انگار نه انگار. هر سال دریغ از پارسال.رکود اقتصادی در حالی دنیا را فرا گفته  که ما را ذرّه ای با آن کار و او را با ما کار نیست. البته به قول برخی کارشناسان کارشناس نه مایی که نه کارشناس هستیم و نه کار  شناس.

قرار بود سال 2000 سال پایان جهان باشد بعد از آن همه برخورد تمدنها و چه جالب نکته ای  که دارنده ی نظریه ی برخورد تمدن ها هم دو روز بیشتر نیست که با عزرائیل برخورد جانانه ای داشتند و تمدن و متمدنین را را برای همیشه رها کرد.

مهمترین اتفاق این قرن جدید نابودی صدام بود و مهمترین اتفاق سال 2008 هم دستگیری کارادزیچ بود.

سالی که نکوست از بهارش – نه از زمستانش – پیداست. اسرائیل و حماس باز هم درگیر شدند.

چرا؟

تا کی؟

برای چه ؟

برای که؟

ما را با این پرسش ها کاری نیست که جوابی برایشان نداریم.

شاید شما داشته باشید.