فساد در کازابلانکا
فساد در کازابلانکا
( گفتگوی پسری دانش آموز با پدرش)
بیرون میزنم و با تسویه حسابی که باهاش کردم میذارمش تو خماری. زنگ در خونۀ تاجیه را میزنم کسی خونه نیست. دوباره میزنم. یکی از همسایهها پنجرهاش را باز میکند و به من میگه که اون رفته مسافرت. احساس تنهایی، خستگی و بیخانمانی به سراغم میآید. آیا بهتره برگردم خونه؟ به هیچ وجه. تصمیم میگیرم شب را بیرون بمانم. در بولوار گاندی قدم میزنم. کلّی بچههای دبیرستانی و دانشگاهی تو این خیابان روشن مشغول درسخواندن هستن.
پسرم جلوم رو میگیره.
بابا کجا داری میری؟
«هیچ جا. دارم قدم میزنم هوا خوبه.» اون هم میگه که دوست داره باهام بیاد
«اوضاع و احوال خونه خیلی رو به راه نیست.»
«درسته. زندگی سخته. تا مردم به پول و پلهای میرسن فکر میکنن که میتونن هُلت بدن کنار و پاتو لگد کنند و رد شن برن. درس مرسهات چطوره؟»
«دارم سعیام رو میکنم، ولی بعضی وقتها آدم دلسرد میشه. مخصوصاً وقتی میبینه برای هر کاری باید پارتی داشته باشه. من دوست دارم به یکی از مدرسههای خوب برم. درسته که ظاهراً باید امتحان ورودی بدم ولی بیشتر وقتها فقط امتحان کافی نیست و باید یکی سفارش آدم رو هم بکنه و این همون چیزی یه که نمیشه خریدش. منم به شما رفتم اهل رشوهدادن و این جور چیزها نیستم. اگه همه مثل ما بودن مملکت گلستان میشد. از کلمهای که عربها برای رشوه استفاده میکنند خوشم میآد: معنی ریشۀ کلمهاش اینه که از داخل از بین رفتن، مثل چوبی که موریانهها اونو از داخل میخورن و دیگه به هیچ دردی نمیخوره حتّی برای آتشزدن. در مورد آدمها هم همین طوره. اگه یکی خودش رو بفروشه، یا با رشوهدادن دهان این و آن رو ببنده، خودش رو آلوده مسائلی کرده که جز فساد نتیجهای نداره. رشوهگرفتن با گدایی هیچ فرقی نداره. علّت وجود گدا صدقهدادن مردمه.»
ضمن پیادهروی به حرفهای پسرم گوش میدهم. اعصابم داغـان است ولی چیزی نمیگویم. از من میخواهد تا به خونه برگردم و من هم میپذیرم.
صص.77-78
منبع: فساد در کازابلانکا، طاهر بن جلون، مترجم:رضا قلیچخانی، تهران:مروارید، 1383.
#کتاب_رمان_
#آموزشی
#طاهر_بن_جلون
#رضا_قلیچخانی
#انتشارات_مروارید
#مهدی_سیّدی_هۆژان
شێعر لای من