فایدۀ شعر

وقتی منتظر قایق بودند تا به ونیز برگردند با آن بسته‌های ظریف در دست دربارۀ شعر صحبت کردند.

-بین زندگی ما و شعرهایی که توی مدرسه یاد گرفته‌ایم چه رابطه‌ای است؟ حفظ‌کردن شعر هم مثل حل‌کردن مسائل ریاضی است یا چیزی شبیه به آن، نه؟

همیشه کنجکاوی لوییزیتا که او را به آن گونه جرّوبحث می‌کشاند وگرنه او خودش به این فکرها نمی‌افتاد.

-شعر در زندگی به چه درد می‌خورد؟

در همان حال قایق رسیده بود و مردم داشتند همدیگر را هُل می‌دادند تا سوار شوند.

-همکلاسی‌های خودمان را نگاه کن. به نظر تو برای ادامۀ زندگی به شعر احتیاج دارند؟ آنها به یک شوهر احمق پولدار احتیاج دارند که حسابی پوستش را بکنند. هرگز از خودشان نپرسند که شعر چیست؟ همانطور که دربارۀ مرگ هم از خودشان سؤالی نمی‌کنند. هیچ وقت هم دچار غم و غصه و ترس نمی‌شوند. زندگی آنها مثل یک مرغابی پلاستیکی است که روی آب وان حمام شناور است. بدون شک از من و تو زندگی بهتری خواهندداشت. ولی واقعاً می‌شود اسم آن را زندگی گذاشت؟ یک عمر خمیازه.

....

آنسلما گفته بود:

-اگر شعر به درد نمی‌خورد، پس چرا وجود دارد؟

-شاید به خاطر اینکه به ما یادآوری شود که تفاوت بین ما و میمون‌ها درست در همان چیزی است که به درد نمی‌خورد. مثلاً زیبایی به چه دردی می‌خورد؟ ترحّم، هماهنگی، اینها به چه درد می‌خورند؟ مسائل مهم هرگز به دردی نخورده‌اند.

صص.14-16

به نقل از کتابِ «طوطی»، سوزانا تامارو، ترجمۀ بهمن فرزانه، تهران: کتاب پنجره، چاپ ششم، 1395.

#کتاب

#رمان_ایتالیا

#تامارو_سوزانا

# بهمن_ فرزانه

#کتاب_پنجره

#فایده_شعر

#مهدی_سیّدی_هۆژان