یادی از «آشوب یادها»
یادی از «آشوب یادها»
زندگی ماشینی و مسابقۀ مصرف، نیازهای مردم را به حدّی بالا برده است که اگر بیست و چهار ساعت شبانهروز را هم صرف پیداکردن پول بکنند باز هم در آخر ماه چند سفتهای ازشرکتهای تعاونی و مبلفروشی و پارچه فروشی و غیره و غیره ناپرداخته باقی میماند و رندان تماشاگر نکتهبین را به یاد مرحوم ملّانصرالدین میاندازد که کلاهش را سر چوبی کرده بود و میچرخانید و دو دستی مواظبش بود، در حالی که لیفۀ تنبان مبارکش باز شده و عورتش نمایان گشته بود و مایۀ ریشخند دیگران، و در پاسخ سرزنش مردم که « مرد حسابی! بند تنبانت را ببند.» با لحنی حقبهجانب مدّعی که «کو فرصت؟ مگر نمیبینید هر دو دستم بند است.»
صفحه ۱۲۱
به نقل از کتابِ « آشوب یادها»، علیاکبر سعیدی سیرجانی، تهران، بهار ۲۵۳۶.
#کتاب_فارسی
#سعیدی_سیرجانی
#آشوب_یادها
#جملات_قصار
#مهدی_سیّدی_هۆژان
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم بهمن ۱۴۰۴ ساعت 14:10 توسط مهدی سیدی
|
شێعر لای من