در رثای ید بیضای بهرام بیضایی
در رثای ید بیضای بهرام بیضایی
در روزگاری نه چندان دور،
در لابه لای همین کتابهای درسی، در کتاب ادبّیات سال سوم رشتۀ علوم انسانی، با دانشآموزان بخشی از طومار شیخ شرزین را میخواندیم.
چه روزگاری، چه متنی، چه نویسندهای و چه افکار همیشه زندهای!
مانندِ
شرزین: موشها به کار جویدن کتاب مشغولند. اندیشهها را میجوند و خود را فربه میکنند ولی نه با اندیشه.» ص.15
شرزین: اگر اندیشه نمیبایستی ما را خرد نمیبخشیدند. ص. 16
شیخ شامل: گفتهاید همه یکسانند و اگر مردان شمشیرزنند و زنان دوک نشین از آن روست که آنان مشق شمشیر میکنند و اینان مشق دوک. گفتهاید اینها همه از ممارست است و نگفتهاید از ذات خلقت!{فریاد میکند} درست است؟
شرزین: آری اینها همه از تمرین است؛ جلّاد تمرین سر بریدن میکند و تیرانداز تمرین تیراندازی. کفاش بسیار کفش میدوزد تا استاد شود و رسّام همینگونه، اگر دستی را ببندی، بیهنر میماند و این گناه آن دست نیست، گناه آن است که تمرین بستن کرده. و شما بسیار تمرین میکنید تا کسی را اندیشه بر زبان نرسد، شما که اینک بر خون من دلیرید، م بسیاری تمرین نیزه میکنند تا شما را که تمرین فریاد میکنید بر من چیرگی دهند، و من تمرین مرگ میکنم.
صفحات ۱۹ و ۲۰
منبع: طومار شیخ شرزین( فیلمنامه) ، بهرام بیضایی، تهران: روشنگران و مطالعات زنان، چاپ ششم، 1380.
شێعر لای من