ترجمۀ بخشی از شعر استاد عبدالله پشیو
ترجمۀ بخشی از شعر استاد عبدالله پشیو
بانوی من!
شنیده ای که آسمان چقدر دور است؟
به اندازۀ دوری آسمان دوستت دارم!
شنیده ای که دریا چقدر ژرف و عمیق است؟
به اندازۀ اعماق همۀ دریاها دوستت دارم!
جان من!
تو نوشته ای هستی
هر سطر تو به اندازۀ تارهای پرچم.
چهار سال آزگار است که تو را میخوانم.
هرقدر بالهای اندیشهام را میگشایم نه سیر میشوم
نه تو را میفهمم.
بسیار اندیشناکم که در لابلای اشعارم
شهر تو را بشناسد.
میترسم
دوربین چشم های مرگآور
از تو عکسی بگیرد و آن را آویزان کند
بسیار اندیشناکم اگر تو را بشناسند
انگشتان من را قطع کنند
و طرّۀ تو را هم بسوزانند.
امّا هنوز هم
هر آنچه را دیده و هر آنچه را به سرم آمده است
هر چه را که برای چشمان تو نوشته ام
کتمان نمیکنم
تا دیو تردید در دونت به زانو درآید
تا همگان- بزرگ و کوچک –بفهمند
دوستت دارم
صدبار بیشتر از دوری آسمان!
شێعر لای من