«زیارت بزرگان بزرگی می‌آورد.» خودتان همیشه این کلام را بیان می‌فرمودید

بار اوّل که به خدمت استاد رسیدم بهمن ماه 1372 بود و در دانشسرای عالی اسبق/ تربیت معلّم تهران سابق و همین دانشگاه خوارزمی فعلی که بایستی برگۀ انتخاب واحدم را امضا می‌کردند.

بار دوم که درس کشف‌الاسرار از ترم‌های بالاتر را برداشته بودم.( این بار در حصارک کرج) از همان دیدار، دقّت نظر، نکته‌سنجی، ایهام‌گویی و شوخ‌طبعی‌ و مهربانی‌اش را با گوش و چشم جان نیوشیدم و دیدم.

در ترم‌های بالاتر درس مثنوی را در خدمتشان بودم. داستان پیر چنگی را بیت به بیت و قطره به قطره در جان تشنه میچکاند. عمر خطّاب، خلیفۀ دوم مسلمانان، را از زبان و بیان مولانا آنگونه تعریف می‌کرد:

تا مهدی «را عاشق روی عمر کرد»

به کلاس حافظ رسیدیم: با خواندن و تفسیر و شرح «در پی‌اش مشعلی از چهره برافروخته بود« مشعلی دیگر در کلاس برافروخت.

در آخرین کلاس و در آخرین درس و در آخرین روزها که دانشجویان گریزپا، کلاس‌ها را بسیار زودتر از وقت معمول تعطیل می‌کردند؛ در محضر ایشان من بودم و دو سه نفر دیگر. فرمودند: جوان کردستانی سری به سالن بزن شاید برخی از عوض‌شدن محلّ برگزاری کلاس، خبر نداشته باشند.

رفتم.

گشتم.

نبودند.

قرار نبود باشند.

برگشتم.

عرض کردم:

«آدمی در عالم خاکی نمی‌آید به دست»

فرمودند:

«عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی»

........

با اردات همیشگی

شاگرد همیشگیتان‌

جوان کردستانی

م.س.

یادداشتی به بهانۀ برگزاری کلاسهای حافظ خوانی استاد محمود عابدی

خوش به حال تهران‌نشینان که می‌توانند در چنین جلساتی شما را ببینند.