کتاب« از ماست که بر ماست» از هما ناطق را می خوانم. در ویکیپدیا درباره اش می خوانم. در رادیو زمانه از او نقل شده است که:

« گه زدم. و به قول صادق هدایت اکنون آن گه را «قاشق قاشق» می‌خورم و پشیمان از خیانت به ایران، گوشه‌ای خزیده‌ام تا چه پیش آید. گرچه قرن‌ها پیش از این طالب آملی گفته بود: «پای ما کج، راهبر کج، قصد کج، گفتار کج!» بدا که شور چنان ورم داشت که اندوخته‌ها و دانسته‌ها را به زباله‌دانی ریختم و در هم‌رنگی با جهل جماعت به خیابان‌ها سرازیر شدم.»

شعر طالب را جالب دیدم و متن کاملش را یافتم. شما هم بخوانید به خصوص شاه بیت این غزل یعنی بیت دهم.

چون به سر، مستانه بست آن شاخِ گل دستار، کج

شد به کف پیمانۀ عمرِ من خون خوار، کج

بهر صیادی ست مژگانت، خَم آری باز را

از پیِ گیرایی آمد، ناخن و منقار، کج

هر چه گفتند از کجی در حق گردون راست بود

کج گمان می بردمش اما نه این مقدار، کج

روزگار آن شب سرِ بختم به بالین کج نهاد

کز ره شوخی نهاد آن شاخِ گل دستار، کج

کج نگه کردن عجب زآن نرگس بیمار نیست

چون بود کز ناتوانی می رود بیمار، کج

آن سیه بختم که بهر دامنم در گلستان

ناخن خود کرده همچون چنگِ شاهین خار، کج

گر نشینم در ته دیوارِ آهن، بر سرم

گردد از سیلابِ مژگان، آهنین دیوار، کج

تا زنم بر گوشِ جانی راست آهنگی چو چنگ

آمدم با قامتی چون پشت موسیقار، کج

راست قولش پُر نپنداری که زاهد چون کمان

می رود در حق می خواران، کج و بسیار کج

راستی را با چنین کج ها نشاید راست یافت

پای ما کج، راهبر کج، قصد کج، گفتار کج

این نوبت چو هر نوبت شراب آلوده نیست

راست شد هربار در حقش گمان، این بار کج

طالب آملی