اوّلین سفر، اوّلین ترمز

اسماعیل یوسفی

بسیار سفر باید کرد تا پخته شود خامی

صوفی نشود صافی تا درنکشد جامی

مسافرت رفتن یکی از بهترین نوع تفریح است، سفررفتن فقط یک آغاز و رفتن در مقصد نیست بلکه لذّت‌بردن از راه و مسیر و دیدن مناظر تازه و زیباست.

سفر از هر نوع که باشد حال آدم را خوب می‌کند. در هر سفر تفریحی اگر دل به سفر بسپاریم هر لحظه خدا را ستایش می‌کینم.

من و یکی از دوستانم به همراه خانواده برای شرکت در یک که در کنفرانس فیزیک که در مشهد برگزار می‌شد، عازم مشهد شدیم. امّا به پیشنهاد بنده یک هفته قبل از کنفرانس ما سفر خود را شروع کردیم.

ابتدا به شهر تهران و سپس به شهرهای شمالی و ساحلی دریای خزر رفتیم. حسابی- جای شما خالی- خوش گذراندیم و در مسیر از جنگل گلستان واقع در استان گلستان عبور کردیم که بسیار زیبا و شگفت‌انگیر بود. و در ادامه از شهرهای بجنورد، شیروان، قوچان و چناران گذشتیم و نهایتاً به مشهد رسیدیم.

بعد از اتمام کنفرانس( در ضمن بازدید از شهر و اماکن تاریخی و مذهبی) تصمیم گرفتیم به تهران برگردیم. با موافقت همگی قرار بر این شد که ماشین‌ها را با قطار باری و خودمان با قطار مسافربری به تهران برویم.

و من چون اوّلین بار بود که سوار قطار می‌شدم بسیار هیجان‌زده بودم. در داخل کوپه یهویی چشمم به یک حلقۀ قرمزرنگ که از گوشۀ سمت راست (بالا) آویزان بود، افتاد. (ترمز اضطراری)

از روی کنجکاوی (چون تا به حال از نزدیک من همچنین چیزی ندیده بودم فقط در کارتن‌ها دیده بودم) ترمز را کشیدم.

ساعت دو و سی دقیقۀ نصف شب قطار در یک بیابان متوقّف شد. در عرض چند ثانیه کاپیتان قطار و چندنفر دیگر داخل کابین شدند. من هم سریع پسرم (رایان) را که دوازده سال داشت از خواب بیدار کردم و تمام اتّفاقات را گردن او انداختم.

کاپیتان که می‌دانست کار خودم بوده با مهربانی پسرم را بیرون برد و یک قهوه به او داد و برگشت داخل کابین. من هم تمام ماجرا برایشان تعریف کردم.

و جالب‌تر از همه کاپیتان فکر می‌کرد که ما صرفاً برای زیارت حرم امام رضا آمده‌ایم. ضمن احترام بسیار از ما عذرخواهی کرد.

لازم به یادآوری است که ترمز اضطراری‌کشیدن بدون دلیل شامل جریمۀ نقدی و بازداشت می‌باشد.

دی ماه 1403