به یاد منصور یاقوتی

امروز( شنبه، هشتم دی ماه 1403) منصور یاقوتی نویسنده کرمانشاهی درگذشت. چند دهه است که یکی از کتابهایش را در کتابخانه شخصی نگه داشته ام و امسال تابستان هم با هونیا هر شب یکی از آنها را میخواندیم. در اینجا به یاد این نویسنده پرکار و اثرگذار یکی از داستانهایش را با شما به اشتراک میگذاریم. لطفا شما هم برای کودکانتان بخوانید.

شير و موش‌خرما

يكروز شير، که تشنه‌اش شده‌بود، میرفت سرچشمه که آب بنوشد. بین راه با موش‌خرما برخورد کرد. موش‌خرما كه روى يك بلندی نشسته بود گفت:

جناب شیر کجا میروی؟

میروم از سرچشمه آب بنوشم، هوا خیلی گرم است. تشنه‌ام شده.

موش‌خرما قاه قاه خندید و گفت:

مگر نمیدانی چشمه مال من است و هیچکس حق ندارد بدون اجازه من آنجا برود.

شیر با تعجب گفت:

«نه، نمیدانستم. تا آنجایی که یاد دارم این چشمه متعلق به همه جانوران است مالکی ندارد. مال همه است.»

موش‌خرما گفت:

چشمه مال من است، زود راهت بگیر و گمشو. برو جای دیگر آب بخور.

شیر گفت: «شوخی میکنی. چشمه مال کسی نیست. همه حق دارند از آب آن استفاده کنند.»

موش‌خرما جستی زد و پایین آمد. تهدید کرد که شیر حق ندارد سرچشمه برود. شیر هنوز هم فکر میکرد موش‌خرما با او شوخی میکند. اما دید، نه جدی حرف میزند. شیر گفت:

خیلی خودخواه شدی!

موش‌خرما گفت:

من از همه جانوران نیرومندترم. سلطان این منطقه هستم.

شیر از تأسف سری تکان داد و گفت:

این دشت و صحرا و کوهها و بیشه ها و جنگلها صاحبی ندارد، مال همه است.

موش‌خرما گفت:

چند بار به تو بگویم چشمه مال من است ؟ انگار پیر شدی و گوشهایت سنگین شده!

شیر گفت: خیلی گستاخ شدی! یادت باشد که تو يك موش‌خرما بیشتر نیستی!

موش‌خرما گفت: من قدرت منطقه‌ام!»

شیر با صدای بلند به خنده افتاد. آنقدر خندید که اشك از چشمانش سرازیر شد. گفت:

موش‌خرمای خوشمزه‌یی!

موش‌خرما شیر را دشنام داد. شیر خشمگین شد و غرید:

خیلی زبانت دراز شده!

موش‌خرما باز شیر را دشنام داد. شیر پنجه نیرومندش را بلند کرد و بر پشت موش‌خرما کوبید. موش‌خرما مثل هندوانه گندیده‌یی له شد و از توی شکمش يك قطعه جواهر که به چرک و خون آلوده شده‌بود بیرون افتاد. شیر جواهر خون‌آلود را نگاه کرد و با خود گفت: حالا فهمیدم! به خاطر همین تکه جواهر بود که آنقدر گستاخی میکرد.

به نقل از کتاب« افسانه هایی از ده نشینان کرد،گردآوری: منصور یاقوتی، بی جا، شباهنگ، چاپ چهارم، مهرماه 1358.