بوی شمشیر آخته و گردنی از مو باریکتر

چند گروه درسی درسی و کاری در تلگرام دارم. یکی از گروهها سالهاست فعال است و هرکس را که بخواهد و بشاسم به گروه اضافه می کنم. این بار یکی از دوستان بسیار عزیز پیام داد لطفا شماره ی ... را به گروه ... اضافه کنید. به خاطر شناختی که از ایشان دارم، گفتم سمعا و طاعتا.

شخص معرفی شده در تلگرام حساب و حضور نداشتند. تلگرام پیام دادند که آیا مایل هستید دعوتنامه برایشان بفرستید، بنده هم با اطلاع از اینکه قبلا آن بزرگوار با این بزرگوارتر هماهنگ کرده اند به تلگرام اجازه دادم که با پیامک ایشان را دعوت نمایم. زبان تلگرام من، کردی است. ایشان هم بعد از خواندن پیام دعوتنامه فورا برایم اینگونه نوشتند:

پیام اول: خجالت بکش من نه تورو میشناسم نه تو میدونی من کی ام این لینک چیه فرستادی؟

پیام دوم: شماره منو کی بهت داده؟؟ و چطور جرات کردی همینجوری لینک بفرستی؟؟ هااااااا

نوشتم:

سلام و عرض ادب، یک گروه درسی برای همایش برگزیدگان درست شده است. این شماره را از همکلاسیهایتان گرفته ام. اگر دانش آموز دبیرستان ا. نبوده ای و احیانا شماره شما اشتباهی ذخیره و نوشته شده است از شما بابت ارسال پیام دعوت، عذرخواهی می کنم. با سپاس، مهدی سیدی

این کارها همزمان شده است با تشکیل گروه دیگری برای همایش دانش آموزی که قرار است به امید خدا در شهریور 1403 برگزار گردد. من تصور کردم این شماره را دانش آموزان اشتباهی فرستاده اند.

بعد از پیام تماس گرفتم، جواب ندادند.

دوباره پیام دادم:

تماس گرفتم که این مورد را توضیح بدهم. خدا نگهدارتان باشد بزرگوار.

شماره سرکار را جناب آقای س. برای من فرستاده اند.

به ناچار با بزرگوار اولی و معرف ایشان تماس گرفتم و توضیح دادم که بزرگواری و محترم بودن شما کار دستمان داده است. تلگرام، بنده را تحریم کرده اند و دیگر نمی توانم برای مدتی پیام بفرستم. لطفا با ایشان تماس بگیرید و توضیح بدهید.

تماس گرفته بودند و این بار از آن حملات با شمشیر آخته خبری نبود، چرا که گردن ما نازکتر از آن است که شمشیر به کار آید. با پیام هم می شود آن را برید. نوشتند:

پیام سوم: جسارت بنده را ببخشید جناب سیّدی. کاش خودتونو معرفی می کردید.

برایشان نوشتم:

از دی که گذشت هیچ یاد مکن.

غروب تماس گرفتند و عذرخواهی کردند و عرض کردم:

نگران نباشید:

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم

که در طریقت ما کافریست رنجیدن

و حالا منتظر م که به جلسه بیایند و از نزدیک هم مشمول الطافشان قرار بگیرم.