تأثیر تکرار کلمات
تأثیر تکرار کلمات
توی کافهای حوالی میدان دلالیبرتا نشسته بودند. سروصدای زیادی توی کافه بود؛ صدای آدمها. صدای برخورد قاشقها با بشقابها. بشقابها و بطریها و لیوانها با میز. صدای بلند خنده. صدای خفۀ موسیقی از ته کافه.
سییگارش را توی زیرسیگاری خاموش کرد و فنجان قهوهاش را برداشت. گفت: «وقتی بچه بودم یکشنبهها با مادرم بزرگم میرفتم کلیسا. یه بار کشیش توی یکی از موعظهها چیزی گفت که هنوز یادمه. بدون آنکه از قهوه بنوشد فنجان را گذاشت روی میز و از پنجره به بیرون نگاه کرد. بخار غلیظی شیشه را پوشانده بود و از منظرۀ بیرون چیزی پیدا نبود. لیزا لحظهای احساس کرد کافه، همۀ کافه، با میزها و صندلیها و پنجرهها و آدمهای توی آن انگار سفینهای است که دارد با سرعت نور در فضا پیش میرود.
«کشیش گفت اسم خداوند خاصیتی داره که هیچ اسم دیگهای نداره. گفت اگه یکی از اسمهای خداوند رو مدام تکرار کنی حتا اگه معناش رو ندونی، یا از اون بدتر، حتا اگه به چیزی که میگی باور نداشته باشی کم کم روی تو تأثیر میذاره. گمونم منظورش یه جور تأثیرمعنوی بود. باز فنجان را برداشت و این بار کمی از آن نوشید. «خوب من بعدها فهمیدم چیزهای دیگهای هم هست که دقیقا همین جوریاند. منظورم کلماتیه که حتا اگه یه ذره هم بهشون اعتقاد نداشته باشی، وقتی مدام تکرارشون کنی تأثیر وحشتناکی رو آدم میذارند » فنجانش را تقریبا با سروصدا گذاشت روی میز و سیگار دیگری آتش زد.
#داستان_کوتاه
#مصطفی_مستور
#نشر_چشمه
#مهدی_سیّدی_هۆژان
شێعر لای من