دردِ دلِ خیارها و چند شعر دیگر
دردِ دلِ خیارها
و چند شعر دیگر
دردِ دلِ خیارها
خیار خیلی غمگین بود.
به دوستش خیار شور گفت:
چاقو، پوست ما را زخمی میکند
و نمکدان روی زخم ما نمک میپاشد.
خیارشور آهی کشید
و جواب داد:
« ما هم همیشه دلشوره داریم.»
موش آواره
گربه
توی کوچه موش را میگرفت؛
تله موش
توی خانه.
موش آواره برای همیشه به بیابان رفت
و دیگر برنگشت
حالا همه به او میگویند
موش صحرایی.
چراغ راهنمای مهربان
بعضی از دکترها میگویند:
« چراغ راهنما سرخک دارد»
بعضی دیگر میگویند:
« زردی گرفته»
درختها هم میگویند:
« او اصلاً مریض نیست»
و چراغ راهنما به خاطر این که دل کسی نشکند
گاهی قرمز میشود
گاهی زرد
و گاهی سبز.
#کتاب_شعر_کودکانه
#حسین_توّلایی
#کانون_پرورش فکری_کودکان_نوجوانان
#مهدی_سیّدی_هۆژان
#هونیا_سیّدی
منبع: ساندویچ قطار، حسین تولّایی، تهران:کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، چاپ دوم، 1404.
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد ۱۴۰۵ ساعت 0:40 توسط مهدی سیدی
|
شێعر لای من