چطور امتحان میکنند
چطور امتحان میکنند
نیما یوشیج
واقعهای که میل نداشتم در آن دخالت کنم. بیست نفر از دخترها داوطلب معلّمی شدند. و دیروز پنج نفر ز آنها در مدرسه حاضر شدند. رئیس معارف، خانم کیا و یک عضو دیگر معارف هم با آنها حضور داشتند. عالیه به من گفت: همانطور که میخواهم امتحان کنم... ولی من از کلمۀ امتحان دو مقصود متضاد را میدیدم. این مطابق با دستور عمومی تعلیمات مملکتی است. هم برای انتخاب شاگرد به کار میرود، هم برای انتخاب معلّم. در قسمت تاریخ از آنها میپرسم: صفاریها تا چه زمان سلطنت کردند؟ [...] این است که از او میپرسم: حافظهی تو قوی است یا ضعیف؟ اتّفاقاً در مقابل بعضی چیزها به چیزهای دیگر برمیخورم. اختلال فكرها در دو جا وجود دارد. و با عناوین مختلفهی خود در این جا [جا] میگیرد. و پس از آن در سرنوشت اشخاص داخل میشود. سرنوشت این پنج نفر. به خود گفتم: آیا این امتحان، مربوط به امتحان قدرت حافظهی آنها است؟ در این صورت، فکر و ذوق و فهم و انتقال اشخاص به کجا میرود؟ و حافظه که در هر کدام از آنها، خصایص متمایزی را داراست و به این جهت [...] میتواند میزان مقایسه در بین آنها واقع شود؟ من یک شخص لنگ و فلج را میشناسم که خیلی حفظ دارد. آیا این برای او کافی است که معلّم و مربّی اطفال شما واقع شود؟ من میگویم آسانتر از همه کار، به اطفالتان، نوشتن و خواندن را به طور سرسری بیاموزید. پس از آن بیش و کم خودشان استنباط خواهند کرد. زیرا ذهن ممکن است حفظ کند، و چاپ و کاغذ ابدا. کتاب حافظ عالم ذیحیات است. کتابخانهها را به آنها نشان بدهید. و آنها را برای خواندن آن كُتب، رها کنید. وقایع متنوّعه و فراوان تاریخ را حفظداشتن، مهم و عجیب به شمار میرود. به شما نقّالهای معروف را نشان میدهم. من میگویم این قدرت، یعنی حافظهی قویداشتن، موجب تمرین و مشق و میل اشخاص یا به حسب ذاتی، حسّ هنری محسوب میشود. ولی این محلّ بحث است که آیا هر یک از هنرها و محاسن ما میتواند ما را لیاقت بدهد، برای این که این اطفال را به ما واگذار کنند... اگر من میتوانستم خود را شبیه به شما ساخته باشم یک نفر از پنج نفر را به معلّمی قبول نمیکردم. هیکل ضعیف پنج نفر در مقابل من میلرزید که چه سرنوشتی، لجاجت یا جهالت من به آنها خواهد داد.
به اندازهی ارتفاع کوه و رودخانهها و سکنهی شهرها، هیچ کدام، اهمیّت نمیدادم. برای اینکه یک نفر را مربّی این اطفال قرار بدهم. به من گفتند: اگر فرصت بدهید در عرض یک ماه حفظ میکنیم.
حافظهداشتن و فهمداشتن، به نظر من دو چیز متضاد هستند. من کمتر مردمانی را میشناسم که زیاد حفظ کردهاند. و زیادتر به کشف چیزی موفّق شده اند. من خودم وقتی که شروع به خواندن کتابی میکنم؛ افکار گوناگون به قدری مرا احاطه میکند که مثل سدّی در مقابل من قرار گرفته و مانع از خواندن من میشوند. بدون شک کسانی که تصرّف شخصی دارند، عاجزند از این که قرائت زیاد داشته باشند.
در صحن مدرسه، بیادم آمد که عروضی میگوید: «شاعر باید ۱۲ هزار شعر از قدما حفظ کند.» اندازهی قطعی آن را هم قید کرده است. مثل این که ۱۱ هزار غیرممکن بوده است. من یقین دارم هیچ شاعر بزرگی به واسطهی حفظ اشعار؛ شاعر بزرگی نشده است. عملکردن همیشه غیر از سرمشق داشتن است. و این فقط موقوف به درک است. این رویّه معمول به ۱۳ قرن است. خیال کنید تخمیناً ۱۳ میلیون شاعر. در صورتی که عدّهی شعرای متوسّط [و] بزرگ ایران به پنجاه نفر نمیرسد. این میزانی است که ضعف بنيه، عدم تمرین و مشق، کاملاً آن را میتواند مضمحل کند. متأسّفانه از اینکه در همان آن به سؤالات شما جواب نداد؛ شما او را رد میکنید. مثل این است که اطفالتان را رد میکنید. همین، معمول به قواعد غلط کنونی است که اطفال را با امتحان سطحی خود، به خارجه میفرستند. اطفال را با یک افسار به من نشان بدهید. در بین آنها چون گاو افسارکرده به شما تحویل خواهم داد.
اینجا افکار مرا در نیّات خود، قدرت داده و خیلی مختصر به کاری که مایل نبودم، شروع کردم. از معلّمهی اوّل پرسیدم: قطعه شعری را که خواندید از کدام شاعر بوده است؟
خواستم اندازهی تعقیب او را بسنجم زیرا امتحان برای معلّم موضوع شناسایی خصایص دیگری است. او میتواند طفل شما را کنجکاو [بار] بیاورد. و بالعکس سرسری و بیقید. بسته به این است که چطور خصایصی در خود او وجود داشته باشد.
در قسمت انشاء یک قسمت از شعرهای خود را به آنها دادم؛ که به نثر درآورند. بتول رضوی به آن، شکل محزون روایات قدیم را داد. گوهرتاج غنیزاده متکان با کمال سادگی. و من حس کردم خوب فهمیده است. در این دو نفر، دو خاصیّت متمایز مستور بود: در اوّلی ذوق و در دومی فهم مطالب. در قسمت طبیعی و چیزهایی که از حافظه نمیگریزد، پرسیدم و از دستور، از قواعد کلّی.
پس از آن به قوّهی بیان و اندازهی جسارت آنها نگاه کردم. بعد از همه چیز به هیکل و بنیه و قوّهی صدای آنها نگاه کردم. و خانم سالمی در صدر همهی آنها جای گرفت.
صص. 101-104
کماندار بزرگ کوهستان؛ زندگی و شعر نیما یوشیج، سیروس طاهباز، تهران: ثالث، چاپ دوم، 1387.
شێعر لای من