بادبادک و زندگی
بادبادک و زندگی
معجونی: شهرداری معمولا بیلبوردهای خیلی مزخرف می نویسند و می زنند به در و دیوار. اما شعار خوبی نوشته بود: « بادبادکها با باد مخالف بالا میروند. از مخالفت نترسید.» ص. 119
هما: ببین وقتی به جایی میرسی که از خودت راضی می شوی اوّلِ مرگه. همیشه فکر کن هرجایی باشی یک پله بالاترش را ببین که باید باشی. به آن جا هم که رسیدی باز هم باید پله ی بعدی را بروی. بی تهایت است. هیچ کس نمی تواند بگوید این دیگر بهترین است. تو باید تواناییهایت را بیشتر و بیشتر کنی. ص. 120
این جمله شاخص از زبان مکبث گفته می شود که زندگی یاوه داستانی است از زبان یک دیوانه. ص.138
به نقل از کتاب حمید هما( گفت و شنودی با هما روستا به روایت محمدعلی سجادی)، تهران: جغد، 1400.
+ نوشته شده در جمعه سوم آذر ۱۴۰۲ ساعت 10:26 توسط مهدی سیدی
|
شێعر لای من