کارها را بابه صوفی خودش می کند...خودش خمیر می گیرد، خودش نان می پزد، نان ساجی- خودش آش می پزد. از وقتی مادر بچه ها مُرد و حسن دوساله بود، همه کارها را خودش کرده... کاسه کوزه ها را بچه ها می شویند، حیوان ها را شیرین می دوشد، چای را هم می ریزد.

حاجی ورگه و حسن براز و نوکرهای دیگر می گذرند و می خندند، به خمیر گرفتنش، گاه متلک هم می پرانند...

بابه صوفی جواب حکیمانه ای به آنها داد، که خیال نمی کنم فهمیده باشند: نان را هر حیوانی می تواند بخورد.

دادا شیرین، ابراهیم یونسی ص. 139