یادداشت دوم این قلم از کتاب یادداشت های عَلََم
یادداشت دوم این قلم از کتاب یادداشت های عَلََم
شنبه 19/12/1349
من مجموعاً شهبانو را نسبت به آینده نگران دیدم. حق هم دارد. فرزند دلبند و نور چشم او باید در آینده شاه بشود. و هر عملی به ضرر رژیم به ضرر اوست. من هم مکرّر به ایشان عرض کرده ام با آن که معتقدم سلطنت در ایران با توجّه به سنن ملّی که ما داریم هنوز – تا لااقل دویست سیصد سال دیگر طرف احتیاج مبرم کشور است. ولی حقیقت این است که سلطنت در دنیا رنگی ندارد. آن هم ساطنت موروثی! یعنی خلاف عقل و منطق است. به چه مناسبت فرزند بزرگ شاه باید مالک جان و مال مردم باشد؟ مگر آن که شاه سلطنت بکند نه حکومت. آن هم در ایران ممکن نیست، یعنی به محض آن که شاه به سلطنت کردن قانع شد فاتحه ی خودش را خوانده است. مثل احمدشاه قاجار و امثالهم. و واقعاً مردم هم رشد آن را ندارند که قابل حکومت دموکراسی باشند. به قول شاهنشاه " اگر قرار باشد در ایران حکومت واقعی و دموکراسی واقعی برقرار گردد بیست و هفت میلیون جمعیّت ایران بیست و هفت میلیون رأی مختلف و مخالف یکدیگر می دهند. " این امر را من وقتی رئیس دانشگاه پهلوی بودم و در مرکز انتلکتوئل ایران بودم به تجربه دریافتم. سپس راه چاره ی ایران چنان که حال اتّفاق افتاده است، داشتن پادشاهی باهوش، مدبّر، روشن بین، عاقل، باانصاف و عادل است. خوشبختانه اکنون این سعادت را داریم ولی این کار را خداوند تضمین نکرده است پس ملّت ایران حق دارد نگران باشد و شهبانو به همچنین.
یادداشت های عَلََم/ امیراسداله علم/ نخست وزیر و وزیر دربار محمّدرضا شاه پهلوی
ویراستار: علینقی عالیخانی / جلد دوم/ ص. 46 / انتشارات مازیار و معین/ تهران / چاپ دوم / 1380
شێعر لای من