نکته ای از مقاله « یاد کیا از چهل و پنج سال پیش»

به قلم دکتر مجدالدین کیوانی

...تا چند سال پیش که شنیدم قصد فروش کتابخانه اش را کرده تا از درآمدش خرج دوا و درمان همسر ارجمند خویش را بپردازد. با اینکه می توانست کتابخانه اش را با قیمت بیشتری بفروشد ولی ترجیح داد آن را ظاهراً در مقابل دوازده میلیون تومان (از قراری که شنیدم) به مرکز دایرة المعارف بزرگ اسلامی بدهد. مطمئنم که اگر به این پول احتیاج مبرم نمی‌داشت کتابخانه ارزشمندش را به رایگان در اختیار مرکز دایرة المعارف می گذاشت.

زمانی نه چندان دراز پس از رفتن کتابخانه، خود استاد نیز رفت. عجیب وضعی است! اهل علم وقتی به مرحله ای می‌رسند که دیگر دل و دماغ کتاب خواندن ندارند و کتابخانه هایشان را می فروشند یا اهدا می‌کنند معمولاً مصداق این شعر شیخ سعدی می شوند که:

در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود

پنداری سپردن کتابخانه به خریدار، مقدمه سپردن جان به دست اجل است. شاید طبیعی باشد برای کسی که عمری با کتاب سر و کار داشته و زندگی‌اش به کتابهایش بسته بوده است، کتابخانه اش که رفت دیگر به چه دلخوش بماند؛ خدای زنده بدارد اهل علمی را که کتابخانه هایشان را فروخته یا وقف کرده اند ولی همچنان فعال اند و بحمد الله عزم رحیل ندارند!

صص.16-17

منبع: ارج‌نامه صادق کیا، عسکر بهرامی، تهران: میراث مکتوب،1384.

#کتاب_فارسی_ارجنامه

#صادق_کیا

#عسکر_بهرامی

#مجدالدین_کیوانی

#کتابخانه_شخصی

#مهدی_سیّدی_هۆژان