شغالِ نگونبخت در دستان و داستان بوستان سعدی
شغالِ نگونبخت در دستان و داستان بوستان سعدی
در باب دوم بوستان حکایتی هست مؤیّد این نظر و بهخوبی نشان میدهد سعدی پیوسته یک طرف قضیه را میبیند:
یکی روبَهی دید بی دست و پای
فروماند در لطف و صُنعِ خدای
که چون زندگانی به سر میبَرَد
بدین دست و پای از کجا میخورَد
در این بود درویشِ شوریده رنگ
که شیری درآمد شغالی به چنگ
شغالِ نگونبخت را شیر خورد
بماند آنچه روبَه از آن سیر خورد
سعدی به درجهای به بزرگی و بندهنوازی خداوند میاندیشد که در این قضیه فقط روباه عاجز و بیدستوپا را میبیند که از پسماندۀ شیرخورده، زنده میماند. در مخیّلۀ او قضیه چنین میگذرد که شیر بر حسب اراده خداوند، شغالی را صید کرده و بدانجا آمده است تا از پسماندۀ او روباه بیدستوپا روزی یابد. و ابداً به فکر شغال نمیافتد که ب چنگال شیر اسیر شده و جان داده و حال آنکه او هم جانداری بوده است و باید از بخشندگی خداوند نصیبی داشته باشد! درین باب تنها توجّهی که میکند این است که صفت نگونبخت برای شغال میآوردیعنی جاندادن شغال براثر نگونبختی بوده ولی رسیدن پسماندۀ شیر به روباه براثر لطف خداوند. این طرز تفکّر سعدی هم ناشی از این است که فطرتاً شخص خوشبین و نیکاندیشی است که فقط جنبۀ خوب قضایا را میبیند و هم از فرط ورع و بندگی به خداوند جنبه دیگر قضیه به ذهن او راه نمیباید و مثل اینکه شاهد زنده و برهان خدشهناپذیری بر کرم و بندهنوازی خداوند پیدا کرده است، قضیه عنکبوت و مگس را در جای دیگر نیز میآورد:
عنکبوت ضعیف نتواند
که رود چون درندگان به شکار
رزق او را پری و بالی داد
تا به دامش دراوفتد ناچار
به همین دلیل هیچگونه طغیان و اثر اعتراضی در اندیشه وی نیست و دنيا را سراسر نظم و کارها را همه مبنی بر مصلحت و عدالت میپندارد. تمام امور برحسب اراده خداوند انجام میشود و چون سعدی فقط کارهای خوب را میبیند پس همه چیز خوب است و عاشق است «بر همه عالم که همه عالم ازوست».
صص.377-375
منبع: قلمرو سعدی، علی دشتی، انتشارات اداره کل نگارش وزارت فرهنگ و هنر، چاپ چهارم، بی تا.
شێعر لای من