مردن برای دیگری
مردن برای دیگری
مطمئنم ممکن است میان والدین و فرزندان روشنایی بیکرانی وجود داشته باشد. امّا واقعیّت این است که روابط حیاتی ترکیبی از غم و شادی است. به گمانم همانقدر که جستجوی ناداشته هایمان در قالب فرزندان اجتنابناپذیر است، توقّع کودکان برای یافتن توانی اسطورهای و ناممکن در وجود والدین هم اجتنابناپذیر است. هیچ کس خواهان آسیب به دیگری نیست، امّا اغلب آسیب می زنند؛ ماری( ماری کوری- برندۀ نوبل) هم بدین شکل ناخواسته و ناگزیر به فرزندانش لطمه زد، زیرا مجبور شد در عرصههای بی شماری مبارزه کند. من فرزند ندارم، اما دلیلش چیزی شبیه فرمان بیارزش انتهای شعر لارکین نیست. بهواقع گاهی اوقات از این که فرزندی ندارم افسوس میخورم، زیرا زایش گامی در مسیر پختگی جسمانی و روانی است: فقط عشق ناب و نورانی مادر و پدر به فرزند است که میتواند بر خودخواهی چیره شود، همان خودخواهیای که عافیت فردی را بر همه چیز مقدّم میدارد. منظورم این است که والدین قادرند برای فرزندانشان بمیرند: این فرمانی ژنتیکی است، راهکاری برای بقای گونه، امّا در عین حال حرکتی قلبی است که تو را کاملتر و انسانیتر میکند. ماهایی که بچه نداریم هرگز به آن سطح از رشد نمیرسیم. من حاضر نیستم برای هیچ کس بمیرم. تأسّف بار است.
صص. 75-76
منبع: رنجِ ندیدن تو، روسا مونترو، ترجمۀ علی اکبر فلّاحی، تهران: ققنوس، 1403.
شێعر لای من