نشان سپه و توله سگهای جناب سروان
نشان سپه
صولتالدوله چهار پسر و دو دختر داشت: ناصرخان، ملکمنصورخان، محمدحسینخان و خسروخان پسرانش و فــرخبیبی و ملکیبیبی دخترانش و خدیجهبیبی همسرش بود. در آن هنگام که چشم خدیجهبیبی به جسم بیجانِ سردار عشایر افتاد، برای رضاشاه پیغام فرستاد که «نشان سپه تو به دستم رسید باش تا صبح دولتت بدمد.» نوشتهاند خدیجهبیبی زنی بیباک، سخندان و صاحب حکمتی خودآموخته بود. احمدشاه به خدیجهبیبی لقب احتجابالسطنه داده بود و رضاشاه در یکی از سفرهایش به شیراز دربارۀ او گفته بود: «در طول دوران زندگیام دو نفر مرد دیدم: یکی مادر دکتر امینی و دیگری همسر سردار عشایر خدیجهبیبی که باید به آنها نشان سپه بدهم.» در ادبیّات مردسالار وقتی زنی را مرد خطاب میکنند به او به صفات مردانه میدهند یا او را در پوشش مردانه تصویر میکنند به شایستگی، توانمندی و درایت زن نظر دارند. همانگونه که وقتی مردی را زن خطاب میکنند به او صفات زنانه میدهند یا او را در پوشش زنانه تصویر میکنند به نالایقی، ناتوانی و بیخردی مرد اشاره دارند.اما نشان سپهی که رضاشاه گفته بود برای خدیجهبیبی جسم بیجان همسرش بود.
صص.٩٤
توله سگ های جناب سروان
ماجرای سگهای سروان در زمان رضاشاه اتّفاق افتاد، همان «ده دوازده سال پیش» از شهریور ۱۳۲۰ که یوسف میگوید. مردی ایلیاتی این ماجرا را برای ویلیام داگلاس تعریف میکند و میگوید «ما میتوانیم نظامیان را برای تمام این بدبختیها و ظلم و ستمها که به ما کردند، ببخشیم و گذشته را فراموش کنیم؛ امّا فقط یک گناه نابخشودنی هست که تا ابد نمیتوانیم فراموش کنیم و از آن بگذریم. در دوران سلطنت رضاشاه سروانی بود که در این منطقه خدمت میکرد. او تعدادی تولهسگ اصیل داشت که برحسب تصادف مادر آنها مرده بود. سروان هر روز صبح سربازانی به ده میفرستاد تا به زور دو لیتر شیر مادر برای تولهسگهای او جمع کنند. جناب سروان شیر گاو یا بز قبول نمیکرد و دستور داده بود سربازان فقط شیر زنان ایل را جمعآوری کنند. سربازان هم در اجرای دستور سروان نظارت کامل میکردند که فریب زنهای قشقایی را نخورند. سگهای سروان، ماههای متوالی شیر مادران بچههای ما را میخوردند تا بزرگ شدند» به نوشتۀ داگلاس عمق خشم و آزردگی قشقاییها از این کار را زمانی میتوان درک کرد که به دو موضوع واقف باشیم: اوّل اینکه سگ بین مسلمانان حیوان نجسی است و دوم اینکه قشقاییها برای مادران ارزش و احترام زیادی قائلند و شیر مادر نزد آن قداست دارد. قشقاییها این کار سروان را توهین به مقدّسات خود میدانستند و شاهد آن که قشقاییها وقتی میخواهند به مقدّسترین چیزها قسم بخورند، میگویند: «قسم به شیر مادرم.» این وقایع زمانی رخ میداد که صولتالدوله در زندان قصر محبوس بود و رضاشاه ایلخانان را از میان نظامیها انتخاب میکرد.
صص. ١١٨-١١٩
منبع: پنجاه سال بعد سووشون( نقدی بر واقعگرایی رمان سووشون، شیرین کریمی، تهران: نگاه معاصر، 1399.
شێعر لای من