آشنائی با آرتور آداموف

مصطفی رحیمی

سه نمایشنامه‌نویس، مشهورترین بانیان تئاتر مشهور به تئاتر پوچی‌اند: بكت، یونسکو، آداموف. دو تن اوّل در این تن‌پوش تازۀ هنری اندیشۀ نوی عرضه نکردند. در نتیجه نه تنها خشم «فرهنگ بازرگانی» را برنینگیختند، بلکه چون به اساس اندیشه‌اش نتاختند و به رغم خود، سرگرمی تازه‌ای به سرگرمی‌هایش افزودند، قرین افتخار شدند: بکت جایزۀ نوبل گرفت و یونسکو به فرهنگستان فرانسه راه یافت (همان فرهنگستانی که در یکی از نمایشنامه‌هایش آن را به ریشخند گرفته بود). هر دو از چنان شهرتی برخوردارند که کمتر کتابخوان و اهل تئاتری را می‌توان سراغ کرد که نام این دو را نشنیده باشد:

خنك آن كه با نامداران بساخت.

امّا آداموف، پس از مدّتی همراهی با آن دو تن راه مستقلّی برگزید و خواست در این شیوۀ تئاتری تازه، اندیشۀ تازه‌ای نیز بگنجاند، اندیشه‌ای که با مصالح فرهنگ بازرگانی سازگار نبود. لاجرم خشم تمدّن «آزادیخواه» و «هنردوست غرب برسرش فرود آمد. دربارۀ او توطئۀ سکوتی نانجیبانه برقرار شد. چنانکه تا آخر عمر نیز نامی در خورآثارش نیافت.

در ایران نیز تا آنجا که من می‌دانم جز دو نمایش‌نامۀ کوتاه، چیزی از او به فارسی در نیامده است.1

***

25 بهمن ۱۳۴۶ بود که یکی از دوستان ایرانیم در پاریس به من خبر داد که دانشجویان پاریسی از آداموف دعوت کرده‌اند تا دربارۀ «تئاتر ملتزم» برای ایشان سخنرانی کند. زود به راه افتادم و در ردیف اوّل، منتظر سخنران نشستم. این اوّلین و آخرین بار بود که آداموف را می‌دیدم، هنرمندی که می‌خواست از راه خنده به انقلاب نقب بزند.

بازی روزگار شگفت است؛ سرمایه‌داری بزرگ، یکی از سهامداران نفت باکو، پس از انقلاب ۱۹۱۷ از قفقاز به پاریس می‌گریزد تا حالا که سرمایه را نشد، باری خود و خانواده را نجات دهد. و البتّه نمی‌تواند حدس بزند که پسر نه‌ساله‌اش «آرتور» در بزرگی هنرمندی خواهدشد شیفتۀ اندیشه‌ای که موجب فرار پدر از وطن شده‌است.

سخنران وارد شد. و نخستین واکنش من با دیدن چهرۀ درهم‌کوفته و چشمان گودافتادۀ او این بود:

هنرمند ملتزم هم؟

افراط در مشروب‌خواری قیافه‌اش را دگرگون کرده بود. لجم گرفت: دست کم در مورد او نمی‌توانم بنویسم «هر کس که به اندیشه‌ای درست راه یافت دیگر نیازی به این اداهای روشنفکرمآبانه ندارد، دیگر ضرورتی نمی‌بیند که وجود خود را با مشروب و مخدّر بفرساید». آداموف این سلاح را از طرفدارانش گرفته بود و هنگامی‌که خواست این سلاح را به آنان بازدهد بسیار دیر شده بود، بسیار دیر.

تازه از بستر بیماری مدیدی برخاسته بود، امّا نه کاملاً گوئی از تخت بیمارستان یکسره خود را به میان دانشجویان کشانده بود تا از التزام در تئاتر دفاع کند. بسیار شکسته و فرسوده بود. چشمان درشت و گردش دودو می‌زد. چند لیوان آب خواست. خورد و گفت: «من پیشتر، اینقدر ودکا می‌خوردم!»

خودمانی و متواضع بود. تصمیم گرفته بود زندگی نوی را آغاز کند: بی‌مشروب. و به‌طوری‌که بعدها در مجلّه‌ای خواندم پیرانه‌سر بر کاری جوانانه عزم راسخ کرده بود: باید دنیا را تغییر داد، درست است، امّا به گفتۀ «رمبو» باید زندگی را هم تغییر داد. و باز به‌طوری‌که در یادداشت‌های او آمده است از تئاتر پوچی هم( که برای او فقط به منزلۀ قالب هنری مطرح بود) سرخورده بود:

«ما سه نفر (با بکت و یونسکو) تئاتر بورژوائی را متزلزل کردیم. امّا من رفته رفته به هنگام نوشتن نمایش‌نامۀ پینگ پونگ دربارۀ نمایش‌نامه‌های نخستینم به داوری پرداختم و با همان صمیمیّت و به خاطر همان دلائل از نمایش‌نامه‌های چشم به راه گودو و صندلی‌ها نیز انتقاد می‌کردم. من از همان وقت در مکاتب «پیشتاز» (از جمله تئاتر پوچی) نوعی گریزگاه آسان‌یابی و نوعی انصراف از مشکلات حقیقی می‌دیدم.»

گویا شصت‌سالگی برای به‌سامان رساندن چنین طرح وسیعی، آن هم با بیماری سنّ مناسبی نباشد. آداموف مرد و مردانه زندگی را تغییر داد امّا فرصت کافی نیافت تا بر ویرانه‌های تئاتر پوچی، این «گریزگاه آسان‌یابی» و این مکتب «انصراف از مشکلات حقیقی» بنای تازه‌ای را طرح ریزد. برای شخصی او دیر شده بود تا دیگران چه کنند.

دانشجوئی که معرّفی سخنران را به عهده داشت گفت امروز یکی از نمایش‌نامه‌نویسان فرانسوی را معرّفی می‌کنم که شهرتش در خارج از فرانسه بیش از خود فرانسه است (گویانظرش به شوروی و اروپای شرقی بود.)

آداموف سخنرانی را آغاز کرد: «تئاتر بی‌شک باید ملتزم باشد امّا فراموش نکنید که دشوارترین کارها در تئاتر ارائۀ دو چیز است: عشق و مسائل اجتماعی. درواقع نشان‌دادن درست این دو چیز کاری است سهل و ممتنع». گفت که عدّه‌ای از نمایش‌نامه‌نویسان ملتزم، مانندگانی در تجسّم مسائل اجتماعی و سیاسی دچار شتابزدگی هستند و همین امر به هنرشان لطمه می‌زند.

از «برشت» تجلیل کرد و گفت که بهترین کار او ژاندارک کشتارگاه‌ها است. و نیز نمایش‌نامۀ مادر که براساس رمان مشهور گورکی تنظیم کرده‌است و بهترین صحنۀ نمایش‌نامۀ اخیر صحنه‌ای است که وقتی مردم لوازم مسین خانه خود را برای ساختن توپ به دولت انقلابی می‌بخشند، مادر فریاد می‌زند «زنده باد جنگ!» و نتیجه گرفت که تئاتر باید «دوپهلو» باشد.

سپس از تئاتر كلاسيك ياد كرد و گفت که دوران تئاتری که منش‌ها را مجسّم می‌کند گذشته است( نظیر نمایش‌نامۀ خسيس اثر مولیر که می‌خواهد خسّت را تجسّم دهد). گفت که در دوران ما درام فردی از درام اجتماعی جدا نیست و به عنوان نمونه کارهای اُکیسی نمایش‌نامه‌نویس ایرلندی را شاهد آورد.

از همکار خود اوژن یونسکو با صفت «بدبخت» یاد کرد و گفت یونسکو بی‌آن‌که خود بداند هنرش را در خدمت وضع موجود و محافظه‌کاری قرار داده است. بدترین کار او را «کرگدن» دانست ولی گفت که «صندلی‌ها» کار نسبتاً خوب اوست امّا کاش یونسکو دست کم میتوانست سیاهی‌ها را نشان دهد. با اینهمه وی به‌رغم خود کمدی‌نویس است. سپس گفت که نویسنده و هنرمند زلزله‌سنج اجتماع‌اند. يوجين اونیل نمایش‌نامه‌نویس امریکایی را هنرمندی بزرگ دانست که مرتجع‌بودن او از هنرمندیش نمی‌کاهد، همچنانكه بالزاك توانست به‌رغم افکار محافظه‌کارانۀ خود رسواگر نظام موجود عصر خویش باشد. یوجین اونیل نیز چون نشان‌دهنده و توصیف‌کنندۀ پلیدی‌های جامعۀ معاصر امریکائی است و این کار را با قدرت انجام می‌دهد، هنرمند بزرگی است.

سپس به بحث دربارۀ بکت پرداخت و نتیجه گرفت که کار اصلی او نمایش‌نامۀ «چشم به راه گودو» است ولی بکت پس از این کار مانند چرم ساغری، مرتّباً كوچك و كوچكتر شده و در سایر کارهای خود پیاپی همان موضوع مابعدطبیعی را تکرار می‌کند. در صورتی که امروز دوران مسائل مابعدطبیعی به‌‌سر رسیده است و تأکید کرد که خودش از بزرگترین دشمنان این فلسفه است.

بعد به نمایش‌نامه‌نویسان «پیشتاز» فرانسه اشاره کرد و گفت که در کار اینان از واقعیّت اجتماعی نشانی نیست و این عدّه حتّی نمی‌توانند خوابزدگی جامعۀ ما را هم منعکس کنند درحالی‌که تئاتر باید تئاتر بیداری» باشد.

سخنان آداموف تمام شد و به رغم ناخوشی‌اش آمادگی خود را برای طرح سؤال‌ها اعلام داشت.

دانشجوئی پرسید: بهترین کارهای شما به نظر خودتان کدام است؟ جواب داد: نمایش‌نامه‌های «استاد تاران» و «پینگ پونگ». و درد دل کرد که آندره مالرو وزیر فرهنگ وقت برای اجرای نمایش‌نامه‌های او پول نمی‌دهد.2

یکی پرسید: «نخستین وظیفۀ هنرمند چیست؟» و جواب شنید: «رفتن به کوچه و شرکت در تظاهرات» آخ اگر پلیس نبود ما دیروز می‌دانستیم با سفارت امریکا چه معامله‌ای بکنیم!» (در آن روز عدّه‌ای از مردم پاریس به عنوان همدردی با مردم ویتنام در اطراف سفارت امریکا تظاهراتی برپا کرده‌ بودند.)

من پرسیدم نظرش دربارۀ‌ نمایش‌نامه‌های سارتر و کامو چیست. گفت: بعضی از نمایش‌نامه‌های سارتر را به عنوان نمایش‌نامه قبول دارم امّا کارهای کامو را نه. کامو دم از «راستکاری» می‌زند. راستکار اصلاً وجود ندارد.3 گفت که هنرپیشۀ اوۀل نمایش‌نامۀ «گوشه‌نشینان آلتونا» توانست این نمایش‌نامه را با بازی خوب خود نجات دهد امّا همین هنرپیشه موفّق به نجات « راستکاران» کامو نشد، زیرا نمایش‌نامه از اساس خراب بود. اصولاً تئاتر باید «غیرشخصی باشد.( که نفهمیدم یعنی چه).

یکی پرسید نظر شما نسبت به سوسیالیسم چیست؟ آداموف گفت: اوّلاً باید کاسترو را هم سوسیالیست دانست. (اینجا هم ندانستم چه کسی شك دارد). ثانیاً او به عنوان نمایش‌نامه‌نویس به سوسیالیسم مؤمن است امّا ملاقات «گلاسبورو 4) را باید «افتضاح» سوسیالیسم دانست. «چرا باید دولت شوروی «ارباب‌بازی» درآورد؟ شما می‌توانید به کمونیسم فحش بدهید ولی حق ندارید آنرا با فاشیسم یکی بدانید. این کار غلطی است. از طرف دیگر عنوان‌کردن «اومانیسم در سوسیالیسم خطرناک است و خبر دارم که «رفیق گارودی» در فرانسه از این اصطلاح دم می‌زند.»

دیگری پرسید: «شما با کدام تعبیر از سوسیالیسم موافقید؟ زیرا امروزه این آئین تعابیر مختلفی دارد.» با این سؤال آداموف به فکر فرورفت و سپس با خنده گفت می‌دانید شما دانشجویان اصطلاحی دارید که می‌گوید ماتحتم میان دو صندلی گیر است! اگر بپرسید امروزه دشمن کیست من بی‌هیچ تردیدی دستم را دراز می‌کنم و می‌گویم امپریالیسم. اما آن طرف؟ هوم! همان که گفتم!»

بحث به تئاتر بازگشت: «بهترین کار پیراندللو کدام است؟»

«شش نقش‌پرداز در جستجوی نویسنده» و «امشب از خود می‌آفرینیم.» البتّه نمی‌گویم بقیّۀ کارهای او بد است.

- آیا مایاکوفسکی را به عنوان نمایش‌نامه‌نویس قبول دارید؟

«ساس» اثری است بچگانه. مسخره‌کردن دیوانی‌ها و اداره‌ای‌ها کاری است بسیار آسان. بهترین کار مایاکوفسکی اپرائی است که در آن، مصنوعات نزد کارگرها کرنش می‌کنند و می‌گویند: «این شمائید که ما را ساخته‌اید؟ (در اینجا آداموف از چند نمایش‌نامه‌نویس معاصر با احترام یاد کرد که اسم هیچکدام را نشنیده بودم و موفّق به یادداشت‌کردن نام‌هایشان نشدم.)

- نظر شما نسبت به ژنرال دوگل رئیس جمهور چیست؟ - حرفش را نزنید که بیماری‌ام عود می‌کند!

- نظر شما در مورد ادوارد آلبی چیست؟ - حقّه‌باز است!

ختم جلسه اعلام می‌شود و من به طرف خانه می‌آیم. باران ریزی می‌بارد. عمارت «پانتئون» سیاه است. خوش‌بختانه آن جملۀ مسخره را از سردرش کنده‌اند که «میهن قدر مردان بزرگ را می‌شناسد.» تا به جای آن چه جمله‌ای بنویسند؟ ابر کیپ و باران پیاپی غم‌انگیز است. 1349

پانوشت‌ها

1- «استادتاران و همانطور که بوده‌ایم» در يك مجلّد ترجمۀ ابوالحسن نجفی

2-در فرانسه بیشتر تئاترهای بزرگ از دولت کمک نقدی می‌گیرند. این عمل با همۀ حسنی که دارد موجب می‌شود که دولت بتواند در اجرا یا عدم اجرای بعضی از نمایش‌نامه‌ها اعمال نفوذ کند.

3-اشاره به نمایش‌نامۀ «استکاران» Les Justes اثر کامو

4- اشاره به ملاقات نخست‌وزیر شوروی و جانسون است در همان سال در محلّی بدین نام.

صفحات: 159-166

منبع: دیدگاه‌ها( مجموعه مقاله)، مصطفی رحیمی، تهران: امیر کبیر، 1352.