یاشاسون مشروطه!
نامۀ شماره ۱۵
روز ۸ محرّمالحرام طرف عصر يك نفر افسر و ۲۰ نفر قزاق با يك درشکه به خانۀ مرحوم ثقهالاسلام میروند که شما را جنرال قونسول میخواهد. آن مرحوم هم نظر به عوالم چندروزه با قونسول چنین دانسته که شاید باز کاری واقع شده، بدون تأمّل سوار درشکه شده به قونسولخانه میآید. به مجرّد رسیدن دستهایش را بسته به باغ شمال میبرند. شیخ سلیم با برادرش کریم در محلّۀ سرخاب در خانۀ یکی از اقوامش پنهان شدهبود، او را هم سادات و اهالی سرخاب از خانۀ آن بیچاره پیدا کرده كتكزنان به قونسولخانه بردند. بیچاره را آنقدر زده بودند که اگر به دار هم نمیکشیدند میمرد. ضیاءالعلما را با خالویش از خانهاش گرفته به باغ بردند. دو پسر کربلائی علی را هم که گرفته بودند آقا ابراهیم کاظمزاده را هم گرفته بودند.
اوّل کسی که به سردار رفت اینها بودند. آن هم در روز عاشورا دوساعتی به غروب مانده. آنکه ثقهالاسلام بود ابداً اعتنائی نکرده و کمال قوّت قلب به خرج داده بود. در میدان مشق، اوّل تیمّم کرده دو رکعت نماز گزارده.خودش با کمال متانت به پای دار آمدهبود و رحمهالله عليه. آنکه شیخ سلیم بود از بس که این مردمان بدتر از اهل کوفه شمانت میکردند که آقا شیخ آن کبابها که میگفتی حالا خودت بخور. رو به طرف آسمان کرده، گفته بود: خدایا تو از نیّت ما بااطّلاعیای احکمالحاکمین میانۀ ما و این مردمان خودت حکم بکن و آنکه پسران کربلائی مسیو بودند؛ وقتی که ریسمان را به گردنشان میانداختند با صدای بلند گفته بودند: «یاشاسون مشروطه!».
صص. 163-164
پاورقی:
میگویند شیخ سلیم در سر منبر وقتی سخن از رفاه در دورۀ مشروطه به میان میآورده، پنجۀ خود را باز میکرده و میگفتهاست: «در دورۀ مشروطه کبابهائی خواهیدخورد یکی آنقدر». یعنی هر کدام به پهنى يك وجب.
منبع: نامههایی از تبریز، ادوارد براون، ترجمۀ حسن جوادی، چاپ اوّل، تهران: خوارزمی، دی ماه 1351.
شێعر لای من