چرایی آموختن ادبیّات
چرایی آموختن ادبیّات
( به مناسبت اوّل مهر و پیشکش به تمام دانشآموزان)
در معرض دانش قرارگرفتن با فراگیری دانش برابر نیست. همان طور که اسکولز اشاره میکند دانشی که کاربردی نباشد و مرتباً به کار نرود از دست میرود. ما تنها قادر به حفظ دانشی هستیم که به کار میبریم» (۱۴۸). اسکولز طرفدار برداشت جدید از آموزش ادبیّات است و میگوید اگر دانشجویان ندانند برای چه میخوانند چیزی نخواهندآموخت. دانشجویان باید خود اطّلاعات ارائهشده را پردازش و درونی کنند و نباید حواسشان فقط معطوف به ثبت عملکردی خوب در امتحانات باشد.
توصیۀ ایلین شوالتر مبنی بر این که «خواندن ادبیّات را به منزلۀ یک هنر آموزش دهیم، نه در حکم پیکرهای از اطّلاعات منفک (۲۶) مشابه تغییر تمرکزِ آموزش ادبیّات از روخوانی مطالب بــه دانش کاربردی اســت که اسکولز از آن حمایت میکند. شوالتر در کتاب تدریس ادبیّات، هدفی برای مطالعات ادبی مطرح میکند که کاملاً بر آنچه دانشجویان قادر به انجاماش خواهندبود متمرکز است. او مینویسد: «به طور کلّی هدف ما از تدریس ادبیّات آموزش تفکّر، خواندن، تحلیل و نوشتن مانند محقّقان ادبی، مواجهه با مشکلات ادبی مانند متخصّصان آموزشدیدۀ این حوزه، یادگیری روششناسی و بهطور خلاصه پرداختن به ادبیّات به همان نحوی است که دانشمندان بـه علـم میپردازند(۲۵). اگرچه هدفی که او برای آموزش ادبیّات مطرح میکند بر دانش کاربردی و مهارتیابی دانشجویان تأکید دارد، امّا پرسشی را در مورد فایدۀ این یادگیری برای بیشتر دانشجویان برمیانگیزد. جدا از کسانی که میخواهند پژوهشگر یا مدرّس ادبیّات شوند آیا سایر دانشجویان نیاز به مهارتهای پژوهشگر ادبی دارند؟ فایدۀ این مهارتها برای بیشتر دانشجویان چیست؟ شوالتر پاسخی مشروط به این پرسش ارائه میدهد: «میتوانیم بگوییم که میخواهیم دانشجویان مجموعهای از مهارتهای خوانشی پایهای را یاد بگیرند چون میتوانند این مهارتها را در تمام عمرشان در جهان زبان، ادبیّات و فرهنگ پیرامونشان به کار ببرند(۲۶).
ص. 120
منبع: چرا ادبیّات؟: به سوی رویکردی بدیل در خوانش و تدریس ادبیّات، کریستینا ویشر برانز، ترجمل مرضیه عاشوری، تهران: سیاهرود، 1398.
شێعر لای من