زیباترین جملات و عبارت‌ها در تاریخ بیهقی
• آنچه تقدیر است ناچار بباشد و در غمناک‌بودن بس فایده نیست.
• هیچ چیز نیست که به خواندن نیرزد که آخر هیچ حکایت از نکته‌یی که به کار آید خالی نباشد.
• دل در فرع بستن و اصل را به جای ماندن مُحال است.
(مُحال: خطا و اشتباه)
• حاسدان و دشمنان به کوری و ده‌دلی روزگار را گران کنند.
• دشمنت هم از پیرهن خویش آمد.
(مشابه از ماست که برماست)
• مادر مرده و ده درم وام.
(اشاره به کسی که بی‌کس و بی‌پناه است و در اوج بی‌پناهی، مشکل دیگری هم برایش پیش می‌آید.)
• پیش آفتاب، ذره کجا برآید؟
• پهنای گلیم به کسی نمودن.
(کنایه از حدوحدود و اندازه کسی را به وی نشان دادن.)
• هر کسی آن کند که از اصل و گوهر وی سزد.
• مُحال است روباهان را با شیران چخیدن.
• فضل هر چه پنهان دارند، آخر آشکارا شود چون بوی مشک.
• خشت از جای خویش برفت.
(کنایه از امید اصلاح نداشتن، کار از کار گذشتن.)
• که را سر بزرگ درد بزرگ.
(مشابه هر که بامش بیش برفش بیشتر.)
• هر چه بر کاغذ نبشته آید بهتر از کاغذ باشد.
• از حدیث، حدیث شکافد.
• چون آسان گرفته آید آسان گردد.
• دولت افتان و خیزان بهتر باشد، جان باید که بماند، و مال آید و شود.
• کار در جستن است و به دست آوردن.
(مشابه: جوینده یابنده است.)
• گفت تو را چیزی بیاموزم: نگر تا کار امروز به فردا نیفکنی که هر روزی که می‌آید کار خویش می‌آرد.
• از گفتار بازتوان ایستاد و از نبشتن بازنتوان ایستاد.
• گذشته گذشت، تدبیر کار نوافتاده باید کرد.

«از گفتار بازتوان ایستاد و از نبشتن بازنتوان ایستاد.»
https://virgool.io/@foadafrasiabi/60-beautiful-sentences-from-bayhaqi-ode1kzjetog9