گزیده ای از سفرنامۀ کرفتو

ملک الکلام مجدی

ترجمه، توضیح و شرح: امجد امام

نشر: خانی

عنوان کُردی کتاب: گەشتنامەی کەرەفتوو

  1. عبدالمجید» نگارنده گوید که یکی از آثار عتیقۀ غریبه در کردستان اردلان، قلعۀ موسوم به «قلعۀ کرفتو» و دیگری آب‌های معدنی و «دنگز» و غیره در قریۀ باباگرگر است و نگارنده آنها را با دقّت سیاحت کرده و شرح آنها را چنانکه در تاریخ زندگانی خود نوشته می‌نگارد.
  2. در سنۀ(۱۳۰۱) از اردوی نظامی که در «سیفه سور» از توابع محال «خورخوره» تشکیل یافته بود با «حاجی فتح‌الملک» و «یمین لشکر»، یک دسته سرباز را با خود برده و به تماشای قلعۀ کرفتو رفته و تقریباً بعد از طی دوازده فرسنگ راه، به قلعه رسیدیم.
  3. افسانه‌های بسیار از «قلعۀ کرفتو» که عقل از قبول آن امتناع دارد در السنه و افواه مذکور است که گویند از ابنیۀ حضرت سلیمان و طلسم است و تا این غایت، کسی به پایان آن نرسیده و شرح آن به وجه اجمال این است که: قلعۀ مزبوره در محال کرفتو از توابع کردستان در بیست و چهار فرسخی جانب شمالی سنندج در سمت مغرب در یک میلی قریۀ «یوزی‌باشی کندی» واقع شده، و آن کوهی است که سمت جنوبی آن از دامنه تا کمرگاه از خاک، و از کمرگاه تقریباً به ارتفاع پنجاه ذرع از سنگ مثل دیوار برآمده و از سمت مشرق به مغرب و از مغرب به طرف شمال امتداد یافته و در اکثر جای‌ها شکفت‌ها و چاه‌ها و خصوصاً در سمت جنوبی آن غارها و حجرات طبیعی و مصنوعی سهمناکست و آنجا را از قدیم «قلعۀ کرفتو» گویند.
  4. در دامنۀ قلعه، اوّلاً شکفتی است مانند ایوان، که در چندجا از سقفش آب گوارا فرومی‌ریزد و در سمت غربی این شکفت به فاصله چند گام بر صُفّه چاهیست که با پیچ و خم فرورفته و عمقش معلوم نیست. در سمت غربی این چاه به امتداد چند ذرع، راهیست که چهار پنج ذرع ارتفاع دارد و در قدیم پله‌ها داشته و از پله‌ها بر قلعه می‌رفته‌اند و پله‌ها خراب شده و از آن بالارفتن صعب و خطرناک است. راقم نخست کفش و جوراب از پای درآورده و از آن راه بالا رفته و دست همراهان را گرفته و بالا بردم. در آنجا در سمت یسار، اطاق حجّاری وسیعی است که آنرا مسجد گویند.
  5. و در سمت یمین، دهلیزی تنگ و طویل حجّاریست که آنرا کشیک‌خانه خوانند و رو به بالا می‌رود. و در منتهای آن جایی است که تقریباً طولش از جنوب به شمال، ده ذرع و عرضش، پنج ذرع و ارتفاعش، شش ذرع و این محل از غارهای طبیعی است که به شکل قیصریه سوراخ‌هایی واقع شده؛ در منتهای قیصریه از طرف شمال، اطاقی است حجّاری و در سمت مشرق قیصریه سوراخ‌های تاریک زیادی است که به یکدیگر راه دارند و جز به هیئت رکوع و سجود، در آنها عبور نتوان کرد. با زحمت زیادی رفته در آن سوراخ‌ها گردش کردیم.
  6. از والدم و جمعی ثقات شنیده‌ام که وقتی که «رضاقلیخان» والی کردستان با متعلّقین در قلعۀ کرفتو بوده، روزی کنیزی در بروارۀ دویم، رختخواب را جمع کرده و دو گوشۀ موجی را که رختخواب در آن نهند گرفته و برافشانده و پای او لغزیده از کناره برواره فروافتاده و موج از دست نداده و هوا، زیر موج و لباس و شلوار او رفته و چرخ‌زنان آهسته بر زمین فرود آمده و او را آسیبی نرسیده است. در این برواره و جای‌های دیگر در دو محل خطوط کوفی و فرانسوی دیدم، که سیّاحان به یادگار نوشته‌اند. راقم نیز در منتها سمت جنوبی دیوار یمین بروارۀ دویم، اسم خود را (عبدالمجید سقزی ۱۳۰۱) به یادگار منقور نمودم.
  7. چون اندرون قلعه همه تاریک و راه‌هایش خطرناک است کسانی که به سیاحت آنجا رفته در عبور،کاه ریخته و به راهنمایی کاه برگشته‌اند؛همراهان از بیم آنکه راه گم کرده، دچار مخاطرات شوند؛ امتناع نموده؛ تا مدفن«ساری و بابا» که راهش بهتر است، می‌رویم و از آنجا نباید گذشت. راقم برای اینکه واهمه بر آنها مستولی نشود، به‌ظاهر رأی ایشان را تصویب کردم که از مدفن «ساری و بابا» نگذریم. ولی برای اینکه هر جا راقم می‌رود بر قفایم بیایند، دو لالۀ شمع‌زده را یکی به دست همراهان داده و دیگری را، خود به دست گرفته و یکدسته شمع برای ذخیره در نزد خود نگاه داشتم که هر گاه شمع لالۀ ایشان به اتمام رسید؛ به شمعی که نزد من است محتاج شوند و به بالضروره با من همراهی کنند.
  8. چون در سیاحت قلعۀ کرفتو مقیاسی نداشته و آنچه نگاشته‌ام به تقریب و تخمین است؛ اگر در تعیین مسافت و طول و عرض و ارتفاعات، اختلاف و کم وبیشی باشد، معذور خواهم بود. سال‌ها درجستجو بوده در تواریخ و سفرنامۀ سیّاحان، ذکری از« قلعۀ کرفتو» نیافتم و معلوم نیست که بنای اماکن و حجرات مصنوعی آن از کِی و بانی آن کیست؟ العلم عندالله. گویند یکی از حکّام خواسته، «عبدالرحمن بیگ مکری» پدر «فیض‌الله مکری» را که از شَجعان بوده؛ گرفتار کند و او با اتباع و حشم و غنم رفته؛ شش ماه در قلعۀ کرفتو متحصّن شده و بر او دست نیافته‌اند.

پایان

با سپاس و قدردانی از همراهی و همکاریِ

دانش‌آموزانِ پایۀ یازدهم رشتۀ تجربیِ دبیرستانِ شهیدبهشتی ناحیه یک سنندج در سال تحصیلی 1405-1404 که می‌دانند و از کوستین فرانسوی یادگرفته‌اند که «سفر یک درام است».

مهدی سیّدی ( دبیر نگارش)

تابستان 1405